
"از دل برود هر انکه از دیده برفت "
به نظر شما واقعا از دل میرود کسی که از دیده رفته ؟؟ نظرات ادمها ممکنه درباره ی این جمله متفاوت باشه ..برخی ممکنه خیلی مخالف باشن و بگن این جمله کاملا غلطه و برخی ممکنه نظری عکس داشته باشن و بگن دقیقا همینطوره
به نظر من این جمله کاملا درسته ... مولای مهربانمون سالهاست از دیده برفته و متاستفانه از دل هم راندیمش !!
چیه ؟؟؟ ..میخواید بگید نه ..این چه حرفیه ..ما منتظریم و ما فلانیم و بهمانیم !! ما دعای ندبه میخونیم ..ما میگیم اللهم عجل لولیک الفرج و یه زمانی تو صف صبح گاهی دعای فرج میخوندیم ...
اینها نشانه عشق و خواستن نیست ... ما همونجور که با دوستمون سلام علیک میکنیم همونجور میگیم اللهم عجل لولیک الفرج !! کی دلمون اتیش گرفته ؟؟ تا حالا شده یه روز کامل یعنی 24 ساعت تو فکر امام زمان باشی ؟؟ من که تا حالا برام پیش نیومده !! ... ا
این یعنی متوجه نیستم که چه کسی رو در کنارم ندارم ..
زندگی نمیکنیم .. مردگی میکنیم با نبودش ..
نمیخوایمش ... از دلمون رفته !! و الا تا الان اومده بود ... این همه ادعا .. !! به کجا ؟؟؟
-----------------
به حد مرگ از دست خودم عصبانیم .. !! اخه این همه ادعا و در عین حال این همه بی تفاوتی !!

ایستادم به نوک پنجه پا
اما
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد
.
.
یا فاطمه الزهرا ادرکنی!

پ.ن 2: در سفر عتبات دعاگوی دوستان بودم .
پ.ن 3 : از دوستانم التماس دعا دارم در این ایام .
پ.ن 4 : استفاده از مطالب این وب فقط با ذکر منبع بلا مانع میباشد .
" اثر دعای دیگران "
اخر من که از خودم خوبیی ندارم و سراسر گناهم پس تنها لطف خدا و دعای دیگران است که موجبات توفیقات عظیم را فراهم میسازد و این بار نیز توفیقی دیگر :
" کربلا"
اری ... دعوتم کردند که بروم دستبوسیشان ... چرایش را نمیدانم .فقط همین را میدانم که خیلی کوچکتر از این دعوتنامه ام ...
امیدم این است که لایقم کنند چرا که لایق نیستم و نمیشوم ... مگر با لطف..
حلالم کنید شاید با روسیاهی کمتری خدمتشان مشرف شوم ..
دعاگوی همه خواهم بود انشالله ..
منتظران ..
مدتهاست که این عکسو گرفتم... اما .. هر چی فکر میکنم یه متن قشنگ دربارش بنویسم به نتیجه نمیرسم .. اخه به نظرم این تصویر توضیح نداره .. بیشتر باید بهش زل زد و فکر کرد ... به خیلی چیزها .. به خودمان و به صاحبمان ..به صاحبمان که گل است ..گلی که قدرش را نمیدانیم ...
من که توضیحی نداشتم برای این عکس اما ..
از شما منتظران شیعه میخوام که نظرتونو راجع به تصویر بنویسید .
پ.ن 2 : عطر این تک گل نرگس فضای خانه ما رو پر کرده ...
خیلی وقته که وبلاگم رو کم به روز میکنم ! و این مساله اونقدر مشهوده که حتی دوستان هم صداشون دراومده !
چندروزه توی این فکرم که به کدامین گناه این توفیق از من سلب شده اما... اما هرچه مینگرم سراسر گناهم و به جای سوال کدامین گناه ،از خودم میپرسم به کدامین ثواب اصلا وبلاگ مهدوی دارم ؟؟؟؟
به هر حال در میان این همه کلنجار رفتن با این نفس سرکش ، به این نتیجه رسیدم که خودم را کمی گول بزمو با یک اپ جدید به خودم نهیب بزنم که : .. ..." هنوز روزنه ای از امید باقی است " .... امید برای ادم شدن و خوب شدن !
افرادی مثل شهید مصطفی احمدی روشن یکی یکی پله های قرب پروردگار را طی میکنند و جرعه جرعه معرفت را مینوشند و در تلاشند تا به لقاء الله برسند اما افرادی چون من ...
شاید این ابیات زبان حال خوبی برای یک خادمه المهدی باشد :
مانند طفل در به دری گریه میکنم /مثل گدای پشت دری گریه میکنم
اشک مرا زمان گدایی ندیده اند/اینبار چون تو میگذری گریه میکنم
حالا که بین این همه مردم زیادی ام/ از این به بعد یک نفری گریه میکنم
حتی اگر مرا بزنی قول میدهم/با اب و تاب بیشتری گریه میکنم
تنبیه تو حواس مرا جمع میکند/ من سالها ز خیره سری گریه میکنم
بار مرا کسی نخریده تو میخری/ بار مرا بخر،نخری گریه میکنم
از چند جا شکسته پرم ای شکسته پر/از غصه ی شکسته پری گریه میکنم
اقا نیامد و دل ما همچنان شکست/پس پای سفره سحری گریه میکنم
جان همان که زائر بابا نشد،مرا/یک کربلا ببر ،نبری گریه میکنم
التماس دعا !!!

چه مطلبی رو بذارم که نشون بده که ما دلشکسته ایم و خسته ایم از اینکه سال نوی قمری هم اغاز شد و اماممان نیامد..محرم امسال را هم بدون ظهورش عزاداری میکنیم و این در حالی است که :
جوانان ما پیر شده اند و کودکانمان جوان ....
و یک خادمه المهدی هنوز اندر خم یک کوچه مانده است ...
هیچ پاسخی نمیتواند توجیه مناسبی برای نیامدنش باشد جز اینکه بگوییم :
عرض تقصیر یا صاحب الزمان!
طلب عفو یا خلیفه الرحمن!
شرمندگی فراوان یا امام الانس و الجان!

درسته که هیچ پستی نمیتونه آتش دل حضرت زینب رو به تصویر بکشه اما حیفم میاد قسمتی از ماجرای یکی از شهیدان کربلا را بازگو نکنم
"جون"
بله .."جون بن حوی"
جون یکی از غلامان ابوذر بوده که سیاهپوست و بدنش بد بو بوده و ابوذر قبل از مرگش به اون میگه که : در صحرای سوزان پسر پیامبر خدا رو ترک نکن و او را یاری کن !! جون از همون زمان به خدمت حضرت علی در میاد و و بعد از شهادت حضرت علی به خدمت گذاری امام حسن نائل میشه و بعد از ایشان به خدمتگذاری امام حسین در میاد !
در کربلا در روز عاشورا جون نماز ظهر رو با امام خود (امام حسین علیه السلام) خواند. او با اینکه سن زیادی داشت، به خدمت امام اومد و اجازه جنگ گرفت. امام به او فرمود:
ای جون، تو برای سلامتی و آسایش از رنج دیگران، به ما پیوسته بودی و پیرو ما شدی، پس خودت را مبتلا به بلای ما مکن و از طرف ما اجازه داری که به سلامت بروی.
و جون در جواب میگه :
یا حسین درست است که خون بدنم، بدبو و متعفن است و شأن من اساسا پست و رنگ من به راستی سیاه است. مگر از من بهشت را دریغ می کنی؟
و به پای امام میفته و از ایشون اجازه میگیره و نهایتا به میدان نبرد میره و با رجز خوانی و جنگ دلاورانه عده کثیری رو به هلاکت میرسونه
سیدالشهداء، بعد از شهادت اون به بالینش آمد و این چنین دعا کرد:
خداوندا: روی او را سفید و بوی او را نیکو گردان و او را با نیکان محشور کن و میان او و آل محمد جدائی مینداز! و آنگاه پیکر مطهر او را از میدان بیرون برد و در خیمه مخصوص اجساد شهدای اصحاب قرار داد. روایتی از امام باقر علیه السلام است که از پدرش حضرت علی بن حسین علیه السلام، نقل می کند که فرمود: بعد از واقعه عاشورا مردم برای دفن کشته ها آمدند، پس از ده روز، وقتی جسد "جون" را یافتند بوی مشک از آن به مشام می رسید. قبیله بنی اسد وی را در مقبره دست جمعی پائین پای امام علیه السلام به خاک سپردند.
وی از جمله شهدایی است که نام او در زیارت رجبیه و زیارت ناحیه مقدسه آمده است. السلام علی جون بن حوی مولی ابی ذر الغفاری.
پ.ن 1: مطلبی که از جون خدمتتون ارائه شد برگرفته از کتاب ایینه داران افتاب نوشته دکتر سنگری بود که من به زبان ساده و خیلی خلاصه بیانش کردم .
پ.ن2 : پیشنهاد میکنم درباره جناب جون حتما مطالعاتی داشته باشید
پ.ن3: التماس دعا در این ایام استجابت دعا ...
کاش رفتگان تاریخ هم برمیگشتند!
کاش آیندگان را مجال وصالی بود
؛ شاید ما غربتنشینان شهر غیبت هم شاهد میشدیم؛
آنگاه که محمد با گلوی خسته از گذر سالها، مرتضی را تصنیف کرد:
"من کنت مولاه فهذا علی مولاه "
شیعه های علی ابن ابیطالب عیدتون هزاران بار مبارک

راستی !!
تقوا ان نیست که با یک " تق " "وا" برود....
ششم ذی القعده سالروز بزرگداشت حضرت شاهچراغ (علیه الاف التهیه و السلام )
نمیدونم چقدر حضرت شاهچراغ رو میشناسی !! اما اینو میدونم که ایشون توی ایران ما خیلی مظلوم واقع شدن!!
ایشون فرد بسیار بزرگواری هستن که فضایل زیادی دارن و از مقامی بسیار عظیم الشان بین ائمه برخوردارن و پدرشون امام هفتم به ایشون خیلی توجه داشتن و ایشون رو بزرگ میشمردن !!
یه مقاله نسبتا کوتاه درباره ایشون توی ادامه متن گذاشتم ..بد نیست یه کم درباره ایشون بدونیم..
راستی تا حالا به ایشون عرض ارادت کردی!! اگه نه ..همین الان بگو :
السلام علیک یا احمد ابن موسی الکاظم شاهچراغ علیه السلام و رحمه الله و برکاته

این ادرس سایت حضرت شاهچراغ هست برای اشنایی بیشتر میتونید به این سایت برید :
و من جوابی برای گفتن نداشتم...

پ.ن 2: دو تا لینک گذاشتم که ما رو با امام هادی بیشتر اشنا میکنه :
نمیگویم دو تا، فرقش به محراب عبادت شد
علی از استخوان مانده در حلقوم راحت شد
شب وصل است و او را خوشترین ساعات و اوقات است
طبیب عالمی مجروح و ممنوع الملاقاتست
علی ساعت به ساعت میرود تا مرز بیهوشی
چراغ عشق و ایمان میگذارد رو به خاموشی
ز چشم زینب و فرق علی خون میرود امشب
صدای واعلیا تا به گردون میرود امشب
یا ایها العزیز !
نظری به قلب ما کن که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی...
دعایم کنید ...
پگاه نیمه شعبان دگر بار از افق سرزد
فروق آرزو بار دگر جوشید
نوید عدل و داد اندر فضا پیچید
دل رنجور هر مستضعف رنجور نیرو یافت
جهان با صوت رعد آسا به خود لرزید
تنین صوت گوش مردمان دزدید...
.. که هان ای خلق آگاه باش
گل نرگس تولد یافت.
الا ای خستگان دوره غیبت
الا ای رفتگان وادی ظلمت
الا ای خفتگان بستر غفلت
الا ای ماندگان دره مهنت
مژده بادا بر شما
خورشید از مغرب دمید
ولی مومنین آمد
امیر مسلمین آمد
امام متقین آمد
بپا خیزید
عود و عنبر افشانید
شعله ها در شعله دانها بر فروزید و سپند آرید
گل نرگس شکوفا شد
بهار ما به یک گل شد
فقط یک گل
بگو با آنکه میگوید به یک گل کی بهار آید
گل نرگس جهانی را گلستان می کند امشب
مولای خوبم
اقای مهربان
تولدت مبارک

و غربتت اشکار تر از همیشه شد ...
نه ان هنگام که تبعیدت کردند..
و نه ان هنگام که زندانی ات کردند..
و نه ان هنگام که غریبانه شهیدت کردند..
و نه ان هنگام که حرمت را به تلی از خاک تبدیل کردند..
و نه ان هنگام که حریم کبریاییت را حرمت شکستند..
بلکه ان روزی که بین پیروانت ، از همه غریب تر ماندی...
بنفسی انت ..یا امام الغریب
شهادت مظلومانه امام غریبمان حضرت علی النقی الهادی تسلیت ..
پ.ن1: چند بار در روز و یا چند بار در هفته و یا چند بار در ماه و یا چند بار در سال به یاد مولایمان حضرت هادی هستیم؟؟
پ.ن2:دو ماه پیش بود... سامرا بودم...حرم مولایم ... اذان ظهر شد ... کلی بلند گو در حرم کار گذاشته بودند... و صدای همه شان را تا اخر بلند کرده بودند... اذان شروع شد... الصلاه خیر من النوم ... اذان سنی ها بود... جگرم اتش گرفت !!

گفتم: اقا جان مرا در دعایتان فراموش نکنید...
گفت: خیال میکنی فراموش میکنم ...
گفتم : نه .
گفت : از کجا میدانی؟
گفتم: چون شما همیشه شیعیانتان را دعا میکنید . من هم یکی از انها هستم ..
گفت : غیر از این چیز دیگری هم هست ... هر وقت خواستی ببینی چقدر به یاد تو هستم ببین تو چقدر به یاد منی و من در نظرت چطورم ..
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...
اصول کافی - جلد ۴ - صفحه ۴۶۹
پ.ن ۱: التماس دعا
پ.ن ۲: از این به بعد به جای نام خادمه المهدی با نام مدعی مطلب میگذارم.

آیا ما تاکنون به این موضوع اندیشیده ایم که به راستی محک انسانیت ما چیست و این معیار در وجود ما به چه میزان وجود دارد؟
حیات گیاهان به دو عامل بستگی دارد؛ عامل اول قوت جذب و عامل دوم قوت دفع است، این دو نیرو در حیات حیوان به صورت خشنودی و خشم ظاهر میشود که هر دو ناشی از طبع و غریزهاند؛ امّا در حیات انسانی چگونه است؟
معمولا خوشحالی و خشم ما به خاطر حاجات بدنی ما است، اما انسانی که این گونه است، هنوز به درجه انسانیت نرسیده است، بلکه زمانی به آن دست مییابد که منشأ خشم و خشنودی او عقلانی باشد نه غریزی. معنای حیات انسانی آن است که هریک از ما به درجه انسانیتی برسد که رکن و پشتیبان وجودش، عقلش باشد.(1) در این صورت است که عقل، منشأ تمام خشنودیها و خشمها در وجود انسان میگردد.پس هرگاه در زندگیمان، منشأ خشنودی و خشممان را حتی برای یک بار از عقل دیدیم، آن موقع است که برای یک بار به انسانیت رسیدهایم؛ امّا اگر خشنودی و غضبمان ناشی از غرائز بود، یقینا تنها ظاهری انسانی داریم.
ولی آنچه آدمی میتواند بدان برسد، به همین رتبه محدود نمیشود؛ بلکه بالاتر از این مرتبه، مقامی است که ممکن است انسان به آنجا دست یابد و آن زمانی است که اراده انسان، در اراده خداوند - تبارک و تعالی- فانی گردد. در این جایگاه دیگر او ارادهای ندارد و اراده او عین اراده خداست. این همان درجهای است که آدمی تمام کارهایش برای خدا میشود. یعنی اگر حتی فرزندش را نیز کشتند، خشم او به خاطر خشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش زنده گشت، بهخاطر رضای خداوند خشنود میگردد، نه رضایت نفسش.
این مقام مخصوص برترین مخلوقات و خاتم پیامبران و برترین رسولان است، همو که خداوند در باره او فرمود: "و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد."(2) لذا این، مقامی است که میتوان گفت: اوست که از خشنودی خدا خشنود و از غضب خدا خشمگین میشود و از طرفی دیگر خداوند -تبارک و تعالی- نیز از خشنودی او خشنود و از غضب او خشمگین میشود ...
اما آیا غیر از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی دیگر نیز بدین رتبه دست یافته است؟
بخاری، که او را متعصبترین و نقادترین فقهای اهل سنّت، فردی صحیح و معتبر میدانند، در صحیح خویش از رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت میکند که آن حضرت فرمود: "فاطمه پاره تن من است، هر آنکس او را غضبناک کند مرا خشمگین کرده است."(3) این حدیث در میان فقهای اهل سنّت، حدیثی صحیح به شمار میآید و از اعتبار بالایی برخوردار است؛ چرا که بخاری ـ کسی که در صحت احادیث بسیار محتاط است ـ آن را نقل کرده است. از طرفی ذهبی نیز ـ که از نقادترین افراد نسبت به احادیث است ـ این حدیث را صحیح و معتبر دانسته و آن را به گونهای دیگر روایت میکند. او از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند که خطاب به حضرت زهرا (علیها السلام) فرمود:
"همانا خداوند بهغضب تو غضب میکند و به خوشنودی تو خشنود میشود."(4)
این کلام بر این مطلب دلالت دارد که منشأ خشنودی و خشم حضرت
فاطمه(علیها السلام) نیز نفس ایشان نیست؛ بلکه منشأ آن خداوند تبارک و تعالی است.
معنای این جمله، همان درجه عصمت کبری است که رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)
آنرا داراست.
آری، این فاطمه است که همانند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به این چنین مقامی بار یافت.
اما مطلبی که ذهن مسلمانان را آزار میدهد و سؤالی گزنده که
خاطر هر اهل ایمانی را میآزارد، آنست که بخاری در قسمتی دیگر از کتاب خویش در روایت صحیحهای از عایشه آورده است که او گفت: "فاطمه(علیها السلام) دختر رسول الله(صلی الله
علیه و آله و سلم) غضبناک شد و از یکی از صحابه روی برگرداند، بعد از آن
طولی نکشید که درگذشت."(5)
و از دیگری روایت کرده است که: "حضرت فاطمه(علیها السلام) به علی(علیه السلام) وصیت کرده بود که او را مخفیانه دفن کند و آن افراد را از محل دفن او آگاه نسازد."(6)
براستی مگر بر این بانو چه گذشته بود؟ براستی چه کسانی این بانوی آسمانی را آزردند؟ آیا غضب خدا بر کسی که فاطمه را بیازارد، روا نیست؟ و آیا آنگونه که خداوند در قرآن به ما میآموزد، هرکس مستوجب خشم خداوند گردید همانا خوار و هلاک نخواهد شد؟(7)
پاورقی ها:
1- قال الصادق (علیه السلام): "دعامة الإنسان عقله"، "تکیه گاه انسان، عقل اوست." (اصول کافی، جلد 1، صفحه 25)
2- و ما ینطق عن الهوی"، "هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید." (سوره نجم، آیه 3)
3- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): "فاطمة بضعة منی فمن اغضبها اغضبنی" (صحیح بخاری، حدیث شماره 3437 و 3483)
4- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لفاطمة: "إن الله یغضب لغضبک و یرضى لرضاک"(میزان الاعتدال، ج 2، صفحه 492، حدیث 4560)
5- فغضبت فاطمة بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فهجرت أبا بکر فلم تزل مهاجرته حتى توفّیت. (صحیح البخاری، جلد 10، صفحه 330، حدیث 2826)
6- قریب به این مضمون در کتاب صحیح بخاری جلد 13، صفحه 135، حدیث 3913، نقل شده است.
7- "...و من یحلل علیه غضبی فقد هوی"، "... و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوط میکند." (سوره طه، آیه 81)


اومد
پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت: یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون
کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه
کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از
خونه بیرون نمیومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار
کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این
حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم
نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه
گذاشتن
آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب
کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا
این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا
دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت گفتم:
راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!ا
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.
با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!ا
هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم
گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم
گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره
مگه؟
باز خندید و رفت !
یه نگاهی به ساعت میندازی و میبینی حدود 20 دقیقه وقت داری!! میگی یه نگاهی به نت بندازم ببینم چه خبره !! وارد هر وبی میشی میبینی اخرین پستش اینه : امسال هم امد و مولای ما نیامد!! منم پارسال همین مطلبو نوشتم اما امسال میخوام یه جور دیگه بنویسم : میخوام بگم یک سال به ظهور اقامون نزدیک تر شدیم و اگر نوروز رو جشن میگیریم به این دلیله که میدونیم حداقل برای یک سال به شما ،به ظهور شما نزدیکتر شدیم ای ربیع الانام و نذره الایام ...
میگن عید که میشه ادم باید بره خونه بزرگترا دست بوسی ، بره از الطافشون و زحماتشون تشکر کنه ! بره نصایح و پند های عمیقشون رو بشنوه !! منم عید امسال میخوام برم خونه بزرگترا ..البته بهتره بگم خونه بزرگ بزرگترا !
میخوام امسال برم خونه امامم امام حسین علیه السلام !خونه مولام امیرالمومنین علیه السلام! خونه اقام ابالفضل العباس علیه السلام ! خونه امام هادی و امام عسکری علیهما السلام! میخوام برم بگم عیده !! منم اومدم دست بوسی ... میخوام بگم عیده منم اومدم ازتون به خاطر الطافتون تشکر کنم ..میخوام بگم عیده و منم اومدم تا نصیحتم کنید که راه صحیح هدایتو پیدا کنم و به صراط مستقیم روانه بشم.
..و مهمتر از همه عیده ..اومدم عیدی بگیرم !! مگه میشه بری خونه بزرگ بزرگترا اما عیدی نگیری!! مگه میشه بری خونه کریمترین کریمها ولی عیدی نگیری! مگه میشه واسه بار اول بری و دست خالی برت گردونن! نمیشه !! امکان نداره که بشه!! دارم میرم عیدی بگیرم .. یه عیدی حسابی که اگه نگیرم میشه حکایت گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست ؟؟
دعا گوی همه دوستان عجل فرجه هستم!
اگر رفتم و برنگشتم حلال کنید !
سال جدید بر همه شما عاشقان اباعبدالله الحسین فرخنده و میمون و پر از شادی و پیشرفت باشه انشالله !!

اصلا حسین جنس غمش فرق میکند
راه دل است پیچ و خمش فرق میکند
اینجا گدا همیشه طلبکار میشود
اینجا که امدی کرمش فرق میکند
حاجت رواست هر که دعا تحت قبه کرد
ارباب باوفا حرمش فرق میکند
حتما این جمله رو بارها شنیدید که گفته میشه : ظهور نزدیک است ..!
تو هر وب و سایت مذهبی که بریم یه جورایی درباره ظهور و نزدیک بودنش صحبت شده ..اما در این بین برخی به وادی افراط افتادن و وقت تعیین کردن و یا حتی نام افرادی رو گفتن که معتقدن اونها امام زمان هستند در حالی که همه میدونیم کذب الوقاتون !!و برخی به وادی تفریط افتادن و خودشونو کاملا از این بحث ها جدا کردن که این هم جای تفکر داره ..اما همه میدونیم که خیر الامور اوسطها و بهترین راه اینه محتاطانه عمل کنیم تا در این فتنه های اخرالزمان گرفتار نشیم ..یه فایل pdf رو در این پست گذاشتم که مقاله ای هست با نام سفیانی از نگاهی دیگر که به مسایل ظهور به خوبی پرداخته ..پیشنهاد میکنم اگر واقعا در پی شناخت صحیح هستید این مقاله رو مطالعه کنید.. برای دریافت فایل :
این پست رو از تو کوچه پس کوچه های وب عجل فرجه پیدا کردم ..به نظرم خیلی قشنگه !!شاید دوباره گفتنش خالی از لطف نباشه ..!

یا مهدی!!
از پاسخ من معلمان اشفتند ...
از حنجره شان هر چه در امد گفتند ...
اما به خدا هنوز من معتقدم :
از جاذبه تو سیبها می افتند ..!!

پیراهن سیاه ز تن دور میکنیم
ان را ذخیره کفن و گور میکنیم
اجر دو ماه گریه بر غربت حسین
تقدیم مادرش ز ره دور میکنیم
فرا رسیدن ماه ربیع الاول ،ماه شادی دل حضرت زهرا رو تبریک میگم !!
هدیه من به شما به خاطر شروع این ماه، تعدادی از سخنان امام هادی (ع) به صورت فلش هست که برای دیدنش میتونید :
صلوات خاصه امام رضا علیه السلام:

امام رضا علیه السلام میفرمایند:
عقل شخص مسلمان تمام نیست،مگر این كه ده خصلت را دارا
باشد:
از او امید خیر باشد.
از بدی او در امان باشند.
خیر اندك دیگری را بسیار شمارد.
خیر بسیار خود را اندك شمارد.
هرچه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود.
در عمر خود از دانش طلبی خسته نشود.
فقر در راه خدایش از توانگری محبوبتر باشد.
خواری در راه خدایش از عزت با دشمنش محبوبتر باشد.
گمنامی را از پرنامی خواهانتر باشد.
سپس فرمود:
دهمی چیست دهمی؟
به ایشان گفته شد: چیست؟
فرمود:
احدی را ننگرد جز این كه بگوید او از من بهتر و
پرهیزكارتر است
(تحف العقول، .443)
یک
روز از "مدرسه حجتیه " زنگ زدند که آقا پایش را کرده توی یک کفش که من زن
میخواهم. هرچه میگوییم حالا اجازه بده چندسالی از درست بگذره، قبول
نمیکند.
مسعود گفت: "حالا چه زنی میخواهی؟ "
گفت: "نمیدونم، طلبه باشد، سیده باشد، پدرش روحانی باشد، خوشگل باشد. "
مسعود هم گفت: "این زنی که تو میخوای، خدا توی بهشت نصیبت میکند.
"هرچه توجیهش کردند، فایده نداشت.
ادامه ماجرا را در ادامه متن بخوانید ...


عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظه ی باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است،
به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد
که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد،
گل زخم نمک خورد،
زمین مرد،
زمان بر سر
دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،
فقط برد،
زمین مرد
زمین مرد ،
خداوند گواه
است،
دلم چشم به راه است،
و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است و
همین آه خدایا برسد کاش به جایی،
برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،
تو کجایی گل نرگس؟
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است
زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم
مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی
به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم!
که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.
نکند باز شده ماه محرم
که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت
به فدای نخ آن شال سیاهت
به فدای رخت ای ماه!
بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه
و این بزم توئی ،
آجرک الله!
عزیز دو جهان یوسف در چاه ،
دلم سوخته از آه نفس های غریبت
دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده،
همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی
و سپس رفته به اقلیم رهایی،
به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی
و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر
رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،
نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،
شب من روزن مهتاب ندارد،
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...
تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری
که هر آن مرثیه را خلق شنیده است
شما دیده ای آن را
و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،
و خودت نیز مدد کن
که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود
چون تپش موج مصیبات بلند است،
به گستردگی ساحل نیل است،
و این بحر طویل است
وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است
که این روضهء مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است
و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است،
و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،
ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است،
ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است،
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است
و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،
الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه
که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند
...»
دلت تاب ندارد
به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
تو خودت کرب و بلایی،
قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،
تو کجایی ... تو کجایی...
...

فرزند
آیت اللّه علامه امینى آقاى دكتر محمد هادى امینى مى نویسد: پس از گذشت
چهار سال از فوت مرحوم آیت اللّه العظمى علامه امینى نجفى پدر بزرگوارم مؤ
لف كتاب الغدیر یعنى سال 1394 هجرى قمرى شب جمعه اى
قبل از اذان فجر وى
را در خواب دیدم او را شاد و خرسند یافتم جلو رفته و پس از سلام و دست
بوسى عرض كردم : پدر جان ! در آنجا چه عملى باعث سعادت و نجات شما گردید؟
گفتند: چه مى گویى ؟ مجدّداً عرض كردم : آقا جان ! در آنجا كه اقامت دارید
كدام عمل موجب نجات شما شد كتاب الغدیر یا سایر تأ لیفات یا تأ سیس و
بنیاد كتابخانه امیرالمؤ منین علیه السلام ؟
پاسخ دادند: نمى دانم چه
مى گویى قدرى واضح تر و روشن تر بگو. گفتم : آقا جان ! شما اكنون از میان
ما رخت بر بسته اید و به جهان دیگر منتقل شده اید در آنجا كه هستید كدامین
عمل باعث نجات شما گردید از میان صدها خدمات و كارهاى بزرگ علمى و دینى و
مذهبى ؟
مرحوم علامه امینى درنگ و تأ ملى نمودند سپس فرمودند: فقط زیارت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام .
عرض كردم شما مى دانید اكنون روابط بین ایران و عراق تیره و تار است و راه كربلا بسته ، چه كنم ؟
فرمود:
در مجالس و محافلى كه جهت عزادارى امام حسین علیه السلام بر پا مى شود
شركت كن ثواب زیارت امام حسین علیه السلام را به تو مى دهند.
سپس
فرمودند: پسر جان ! در گذشته بارها تو را یاد آور ساختم و اكنون به تو
توصیه مى كنم كه زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترك و فراموش مكن
مرتباً زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان ؛ این زیارت داراى
آثار و بركات و فواید بسیارى است كه موجب نجات و سعادت در دنیا و آخرت تو
مى باشد و امید دعا دارم فرزندم .
فرزند مرحوم آیت اللّه امینى مى
نویسد: علامه امینى با كثرت مشاغل و تأ لیف و مطالعه و تنظیم و رسیدگى به
ساختمان كتابخانه امیرالمؤ منین علیه السلام در نجف اشرف مواظبت كامل به
خواندن زیارات عاشورا داشته و سفارش به زیارت عاشورا مى نمودند و بدین جهت
من خودم نیز حدود 30 سال است مداوم به زیارت عاشورا مى باشم

توسعه رزق و روزى با زیارت عاشورا
چون اول باب سه حدیث درباره زیاد شدن رزق و روزى با زیارت امام حسین علیه السلام است لذا این حكایت را هم مى نویسم و دلیل دیگرش روضه خوانى تاجر نصرانى : عالم جلیل و زاهد مسلم آقاى شیخ عبدالجواد حائرى مازندرانى فرمود كه : روزى كسى آمد خدمت خلد مكان شیخ زین العابدین مازندرانى (قدس اللّه سرّه العالى ) و از تنگى معاش خود شكایت كرد؛ شیخ به او فرمود: برو حرم حضرت اباعبداللّه علیه السلام زیارت عاشورا بخوان رزق و روزى به تو خواهد رسید اگر نرسید بیا نزد من ، من خواهم داد رفت . بعد از زمانى ملاقات شد گفت : در حرم مشغول خواندن زیارت عاشورا بودم كه كسى آمد وجهى به من داد و در توسعه قرار گرفتم

شركت حضرت زهرا علیها السلام در مجالس زیارت عاشورا
خانم علویّه اى مى گوید: براى
زیارت به آرامگاه حضرت زینب ، و حضرت رقیه علیهماالسلام مشرف شدم ، شیفته
زیارت سرور شهیدان شدم ، مشغول خواندن زیارت عاشورا بودم و با حالت روحى
خاصى مى گریستم ، یك بار وقتى مشغول خواندن و گریستن بودم ، دیدم گویى
دریچه اى برایم گشوده شد و به عالم آخرت پا گذاشتم ، در آن حالت بیدار
بودم ، ولى شاهد آن واقعه بودم ، مانند آن كه آن را در عالم خواب دیده
باشم :
عده اى از زنان را به همراه مادرم دیدم ، و در این اثنا بانویى
بلند قامت با ظاهرى محترم آمد؛ زنان گرد او را فرا گرفتند، هر یك از آنها
حاجت و مشكلش را به وى عرضه مى داشت ، من نیز حاجتم را به او عرضه داشتم ،
سپس به او گفتم : چرا به مجلس عزادارى ما كه در آن زیارت عاشورا را مى
خوانیم نمى آیى ؟
ایشان فرمود: من در مجلس شما شركت مى كنم ، نشانه و
دلیل را به من داد. ایشان فرمود: پسر خاله تو و همسرش در مجلس شما حاضر
شدند، و براى برطرف شدن حاجتشان نذر كردند كه در حضور یافتن در مجلس زیارت
عاشورا و خواندن آن نزد شما تدام داشته باشند. به وسیله خواندن زیارت
عاشورا حاجتشان بر آورده شد و منزل جدیدى ساختند، بعد از آن در جلسه هاى
خواندن زیارت عاشورا حاضر نشدند و آن را نمى خوانند.
و من مؤ لف صاحب
نذر را مى شناسم ، داستان را با همه تفاصیل آن براى او بازگو كردم ، رنگش
تغییر نمود و گریست ، به همسرش گفت : گوش كن چه مى گوید و از كجا خبر مى
دهد؟! مرد بسیار متأ سف و اندوهگین شد، گفت : اینها كه گفتى درست است ، ما
را مشكلات دنیا فرصتى نمى دهد تا نذرمان را ادا كنیم .
