؟؟

یک سوال !!

چرا آدم های خیلی پولدار کمتر به زیارت امام زاده ها میروند ؟؟

شاید هم ..

امام زاده ها کمتر به زیارت آدم های خیلی پولدار میروند ...

و...

 

"كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَان

وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ"

 

سلامی دوباره ... 

از دوستان خوبم ممنونم که جویای احوالم شدید .پاسخ الطافتون در نظرات گذاشته شده .

حرص خوردن به قیمت ...

بعضی کتاب ها در جهت دهی به زندگی ادم خیلی موثره ! میخوام تو این مطلب به معرفی کتابی بپردازم که حسابی روی رفتار و اخلاق و کردارم تاثیر گذاشته و کلا بهم یه جهان بینی ارائه کرده .. هر زمان که رفتارم به ارزش های این کتاب نزدیک تر بوده ، نتیجه بهتری گرفتم و هرچه دور تر شدم ، ضرر کردم .. اشنا شدن من با این کتاب داستان داره ..

پیش دانشگاهی که بودم یه درسی داشتیم به اسم اخلاق اسلامی .. تا سال قبل از ما ، کتاب اخلاق ایه الله مشکینی رو درس میدادن .. اما سال ما تصمیم گرفته بودن عوضش کنن .. هفته اول مهر ،شد هفته دوم .. هفته دوم ،شد هفته ی سوم .. تا آبان ما رو معطل کردن و گفتن تهران دارن بررسی میکنن چه کتابی بهتره تا برای این درس اختصاص بدن .. یادمه اواسط آبان بود که کتاب اومد برامون .. ما هم حسابی مشتاق بودیم که ببینیم این کتاب چیه که اینقدر برای انتخابش وسواس به خرج دادن ..  خلاصه بعد که کتابو بین بچه های کلاس پخش کردن با این عنوان روبرو شدم " ائین کشورداری از دیدگاه امام علی " ... در اون لحظه اگر کارد بهم میزدن ، اتفاقا خونم از شدت عصبانیت در میومد .. کلی سر دوستم نق زدم که نگاه کن .. این همه ما رو معطل کردن ، اخرش ائین کشورداری .. خب من دختر دبیرستانی رو چه به ائین کشورداری ؟!! مگه همون  کتاب اقای مشکینی چش بود و این حرفا ...

خلاصه به هر ترتیبی بود خون کثیف خودم رو نجس نکردم و سعی کردم عادی برخورد کنم . صفحه ی اول رو خوندم و صفحه ی دوم .. هر چی بیشتر پیش میرفتم بیشتر از انتخاب این کتاب متعجب میشدم .. تا اینکه تقریبا رسیدم به یک سوم کتاب و دیدم چقدر این کتاب انسان سازه ! هم در بعد فردی و هم در بعد اجتماعی و در کل ربطی به ائین کشورداری نداره ..بلکه در بخش هایی نه خیلی زیاد به حکومت و زمامداری اختصاص داده شده ... نمیدونم .. اما شاید اینکه این کتاب رو اینگونه نامگذاری کردن به خاطر اینه که کسی میتونه خوب کشورداری کنه که اول خوب خود داری کرده باشه ..

این کتاب نوشته ی ایه الله فاضل لنکرانی هست که توسط اقای حسین کریمی زنجانی  تنظیم نهایی شده . کتاب  حاضر شرح " عهدنامه ی امیر المومنین علیه السلام به مالک اشتر " هست . حتما اسم این عهدنامه ی فرمانداری رو شنیدید .. این نامه واقعا مضامین بالایی داره .. منتها مزیت این کتاب اینه که ایه الله فاضل فرازهای این نامه رو خیلی خوب تبیین کردن .. یعنی ادم شیرفهم میشه از کلام امیرالمومنین . .. ادم حداقل به چند تا از لایه های پنهان کلام مولا پی میبره .. کلا این نامه به خوبی  ارتباط ادم با خود و خدا و خلق خدا  رو توضیح داده .. و با دقت درش خیلی خوب میشه مرزبندی های رفتاری و حتی فکری  رو تمیز داد .. یادمه اینقدر به این کتاب علاقه مند شده بودم که حتما باید فرازهاش رو هر روز مرور میکردم ( تازه مثلا کنکور هم داشتم اون موقع و این جور مطالعات وقتمو میگرفت ) این کتاب واقعا روی من تاثیر گذاشت و معتقدم واقعا ظرفیت اینو داره که جان هر ادمی رو سیراب کنه ، البته که از کلام امیرالمومنین غیر از این هم بعیذه .. پیشنهاد میکنم حتما تهیه اش کنید و مطالعه کنید .. برای خالی نبودن  این پست از سخن گهربار امیرالمومنین یک جمله از نامه ی ایشون رو خطاب به مالک مینویسم :

" هرکس ارزش خود را نشناسد . نمیتواند به ارزش دیگران پی ببرد . و به ناچار از برخورد با انها می هراسد "

 

+ گاهی دوست دارم سیم کارتمو از روی این گوشی اندروید دربیارم و بندازم رو نوکیای ۱۱۰۰ که هیچ امکاناتی به جز زنگ و پیامک نداره و دائما هم داره هشدار میده که صندوق پیاماتون پره .. تا از هر چی نرم افزار اعم از نرم افزارهای ارتباطی و غیر ارتباطیه بدور باشم .. بدور باشم تا بتونم به خودم و خدای خودم نزدیک تر باشم ..

+ ضمنا نوشتن این متن به این معنی نیست که حقیر لزوما تمامی رفتار و کردارم رو تایید میکنم چرا که هر انسانی نیاز به اصلاح شدن دارد .

دو دو تا ...

فرمولی ساده اما پیچیده !!

 

فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ‏

 

 

والسلام ..

 

 + بعضی وقت ها که ادم حرفی برای گفتن نداره  ؛ باید ببینه خدا چه حرفی برای گفتن داره .. مثلا همین حرف بالایی !

+  اولین باری که قران رو دست گرفتید " لطفا" معانی این ایات را هم در سوره ی زلزال مرور کنید ...

+ هل لک من اثر ؟

 

...

دوستان در ادامه ی مطلب قبلی که  درباره ی اولویت ها بود و با توجه به اینکه ما الان در ایام فاطمیه قرار داریم ، شاید بد نباشه با نگاه به زندگی حضرت زهرا  سلام الله علیها، به بررسی اولویت های زندگی ایشون بپردازیم . زندگی حضرت زهرا اگرچه از لحاظ زمانی کوتاه بوده اما لحظه لحظه اش پر درسه . طبیعیه که نمیشه در یک پست به بررسی همه جانبه ی  این ابعاد پرداخت .به نظرم خوبه که  درباره ی یکی از جنبه ها که  مورد تاکید زیادی هست  گفتگو کنیم . و اون مساله ی " فرزند آوری " حضرت زهرا ست ..

این روزا خیلی درباره ی تعدّد فرزندان بحث و گفتگو میشه .. بعضی ها مثل من موافق هستن و بعضی ها هم مخالف .. و هر کسی هم دلایل خودش رو داره ..

وقتی به زندگی حضرت زهرا نگاه میکنیم میبینیم که ایشون در فاصله ی ۹سال زندگی با امیر المومنین علیه السلام  ۴ تا فرزند به دنیا آوردن  و  در حالی شهید شدن که باردار بودن  ... یعنی از بعد از ازدواج تا زمان مرگ به این موضوع اهتمام ورزیدن ..  به نظرم ادم اگه  " با بصیرت "باشه میتونه اینو تعمیم بده و پیش خودش فکر کنه که شاید اگر حضرت زهرا بیشتر زنده بودن باز هم بچه دار میشدن و نسل پیغمبر و شیعه رو گسترش میدادن .. شما در نظر بگیرید اگر اون نامرد ، حضرت زهرا سلام الله علیها رو پشت در شهید نکرده بود الان ما یک نسل سادات از حضرت محسن در بین شیعیان داشتیم و تعداد شیعیان امت رسول الله بیشتر میشد .. از یک جهت دیگه هم میشه به موضوع نگاه کرد . یادمه یک بار تو مفاتیج الحیاه روایتی خوندم در باب ازدواج که " دختر خانمی میرسه خدمت امام صادق علیه السلام و اظهار میکنه : من زنی از دنیا بریده ام . امام بهش میفرمایند: مراد تو چیست ؟ اون خانم میگه : ازدواج نمیکنم . امام پرسیدند : چرا ؟ میگوید :  میخواهم به فضیلتی برسم .امام میفرمایند: از این مرام بازگرد . اگر در ترک ازدواج فضیلتی بود فاطمه به ان سزاوارتر از تو بود ، زیرا هیچ کس از او در فضیلت پیشی نگرفت " ... حالا جدای از نتیجه ای که  درباب ازدواج میشه از این روایت گرفت. من یک نتیجه ی دیگه ای ازش گرفتم و اونم اینکه براساس این سخن میشه فهمید حضرت زهرا قطعا کاری رو انجام میدادن که اولویت داشته و از بین کارهای مختلف سزاوار تر بوده ... از طرفی اگه بخوایم عبادت رو صرفا در نماز و روزه و ذکر ببینیم میتونیم بگیم که بچه ها خیلی وقت مادرشون رو به خاطر رسیدگی میگیرن و طبیعتا ادم به همه ی نماز های مستحبی و روزه و اذکارش نمیرسه .. اما حضرت زهرا در عین حالی که به عبادات دیگه میپرداختن از این مهم هم غافل نبودن .. چرا؟؟؟ چون همین مساله رو جزئی از عبادات میدونستن وپرداختن بهش رو کمک کننده ی رسیدن به کمال

 از باب دیگه ای اگر یک تحقیق سطحی داشته باشید ، متوجه میشید که در بین کشور های مسلمان نشین جهان با مذاهب مختلف ، کشور ما از همه کمتر به این موضوع اهمیت میده .. کشورهای سنی نشین خیلی بیشتر به این مساله اعتقاد دارن که باید تعداد مسلمان ها رو زیاد کنن و بچه میارن .. این درحالیه که ما باید بدونیم نسبت به نعمت ولایت امیر المومنین علیه السلام مسئولیم .. واقعا که منّت سرمونه که محب علی علیه السلام و آلش هستیم .. و فرزند شیعه اوردن خودش یک نوع شکر نعمته و قطعا دل رسول خدا و حضرت زهرا و امیر المومنین رو شاد میکنه ..

در باب فرزند اوری حضرت زهرا خیلی حرف زیاده  اما خب فضای وبلاگ اجازه ی باز کردن این بحث رو بیشتر از این نمیده . اما بد نیست به برخی دیگه از دلایلی که لزوم و فواید تعدد فرزندان و مضرات تک فرزندی  رو تبیین میکنه اشاره کنم .

تا اینجا چیزهایی که گفته شد درباره ی لزوم فرزنداوری در بعد دینی بود.. اما این مساله فواید برون دینی هم داره که در کتب تخصصی رشته های علوم تربیتی بهش اشاره شده ، از جمله اینکه ، در سن پیری والدین احساس تنهایی زیادی دارن و وجود فرزندان زیاد در برطرف شدن این حس خیلی  کمک میکنه،  همچنین والدینی که تک فرزند دارن در سنین پیری از یک بچه انتظار مراقبت و رسیدگی به امورشون رو دارن ، در حالی که اون بچه هم برای خودش برنامه هایی داره و وقت کافی برای مراقبت نخواهد داشت و به تنهایی بار سنگینی رو به دوش میکشه ،  از طرف دیگه بچه ی تک فرزند در اینده ، در مشکلاتی که پیش روش هست به دلیل نداشتن خواهر و برادر ، افراد دلسوز و مورد اطمینان کمی برای کمک گرفتن داره و دیگه اینکه بچه ی تک فرزند از بازی با هم خون و هم خونه محروم میشه  و یا اینکه اگر پدر و مادر فوت کنند تنهایی بچه  ی تک فرزند دوچندان میشه . همچنین وجود خواهر و برادر باعث میشه در سنین بالاتر بچه ها افراد همفکر بیشتری در خانه  داشته باشن و این در رشدشون خیلی موثره ، تک فرزندی باعث میشه بچه با هیچ کس احساسات مشترک و یا خاطرات مشترک خانوادگی نداشته باشه و یکی از مهمترین اسیب هاش اینه که بچه در یک سری مهارت ها هیچ رشدی پیدا نمیکنه مثلا مهارت کنترل خشم در هنگام درگیری با همسال همخون و همخانه و یا کنترل احساسات و عواطف .. که طبیعتا این ها در زندگی اینده اش نقش خواهد داشت ..در اخر باید بگم تک فرزندی چیزی جز تنبلی نیست و تجربه ی بشر ثابت کرده که تربیت چند فرزند به مراتب ساده تر از یک فرزند هست . چون بچه ها با هم مشغول میشن و مادر نمیخواد دائم وقتش رو برای مشغول کردن بچه هاش بگذاره .. و دلایل دیگه که مجال نوشتنش نیست و من سعی کردم خلاصه بنویسم...

 

 

+ این لینک  مربوط به بحث حاضر هست . اگر حوصلتون نمیشه بخونیدش ، لطفا فیلمی که وسط صفحه هست رو حتما ببینید .. کمی نگران کننده هست

+ ان روایتی که از مفاتیح الحیاه گفتم ، در صفحه 262 امده

+یکی طلبه بود و دیگری مرزبان ، معبر شهادت تنگ است؛ درست! اما هنوز باز است .. و من نمیدانم که ما معطل چه هستیم ؟

سخنی با دوستانم در آستانه ی سال جدید

پیشاپیش ممنونم که علی رغم طولانی بودن متن ، مطالعه میفرمایید .

هیچ وقت سال نو برام با سال کهنه فرقی نداشته . جذاب ترین لحظه اش همون لحظه ی تحویل ساله.. ولی حس خاصی ندارم . اما خب قطعا فرصت خوبیه که ادم بخواد فکرش رو کمی بازتر کنه و به انچه گذشته نگاهی بیندازه و انچه که دوست داره در سال اینده انجام بده رو مرور کنه .. خب طبیعتا یک سری چیزا هم به ذهن من رسیده که ترجیح میدم اون رو با شما هم در میون بگذارم و اگر نظری در تقابل یا توافق بنده داشتید بفرمایید .

به نظر میرسه ادم های خوب ،به دو دسته تقسیم میشن . اول شباهتشونو بگم و بعد وجه افتراقشون .. شباهتشون اینه که ،همگی دارن در راه خدا قدم برمیدارن و برای خدا تلاش میکنن اما یک گروه اولویت هاش ، اولویت های خداست و گروه دیگه ، اولویت هاش خوبه و جزء مسیر و راه خدا هست اما اولویت چندم خداست ونه اولویت اول ..

تا اینجا رو داشته باشین . تا من بپرم وسط یه بحث دیگه!!

* اولا اولویت چیه و دوما از کجا میشه فهمید اون چیزا اولویته .. ؟؟

- اولویت هر کسی رو دغدغه هاش شکل میدن. چیزایی که به خاطرش تلاش میکنه و برای رسیدن بهش برنامه ریزی میکنه و مهم تر از همه ، بهش فکر میکنه و براش "زمانِ" زندگیش رو میگذاره ..

- حالا از کجا میشه فهمید اولویت چیه !؟ بهترین کار به نظرم اینه که ادم بره پیش کسی که چهار تا پیرهن ؛ شما بخونید "چهار تا اولویت " ، بیشتر از ادم پاره کرده باشه ..

---

حالا برمیگردم سر همون بحث اولم ..

 این مساله ای که گفتم یک اندیشه هست که میشه در تمامی فصول و ابعاد و بخش های زندگی فردی و اجتماعی پیاده اش کرد .. اما با توجه به اینکه ظهور امام عصر علیه السلام ، هم در زندگی شخصی و هم در زندگی اجتماعی ما موثره ، روی این موضوع کلیک میکنم

ببنید ما "زمان " زیادی نداریم ... "ما " و "جامعه ی ما " هر روز داریم  خطاهای زیادی رو یکی پس از دیگری مرتکب میشیم .. ( این یک حقیقته )

شما در نظر بگیرید چند سال از انقلاب اسلامی میگذره ؟؟.. سی و خورده ای سال !! حالا من تخفیف میدم که مشتری بشید . میگم سی سال . این سی سال میشه به عبارتی ۱۰۹۵۰روز!!!! و حالا با اغماض میشه ۱۵۶۰جمعه !! یعنی ؛ بالا غیرتا این جامعه تا به امروز عرضه ی اینو نداشته که کاری کنه که امامش رو به ظهور دعوت کنه ؟؟....    ( خودمونیم  گرچه ما به حضور هم دعوت نکردیم ، چه خواسته ظهور !!)

فکر میکنید چرا بعد از گذشت ۱۵۶۰ جمعه و ۱۰۹۵۰روز هنوز اندر خم یک کوچه ایم  ؟ مثلا چون  واقعا دعا نکردیم ؟ .. لزوما نمیشه گفت این دلیلشه!! ..قطعا توی این همه سال بالاخره یه دل شکسته بوده که واقعا برای ظهور دعا کنه .. و اون یک دل کسی است که " شب تا صبح به انتظار خودش قنوت میگیرد " ... یا هزار و یک دلیل دیگه که برای اطاله ی کلام نمیگمشون و از بحث من هم خارجه !

 زمانی جامعه ی مهدوی ایجاد میشه که تفکر مهدوی در جامعه شکل گرفته باشه .. یعنی جامعه ی ما ظرفیت و پذیرش  اینچنین حکومتی رو داشته باشه ، حکومتی که از زمان خلقت حضرت آدم تا الان  مثلش  نبوده . و این در گروی چیزی نیست جز "اگاهی و بصیرت" و صد البته " ایجاد ظرفیت"..

حالا این اگاهی و بصیرت چجوری ایجاد میشه ..

 فکر میکنم  دو جور ایجاد میشه : یکی اینکه ما بشینیم نگاه ساعت کنیم .. بلکه دود خیلی چیزا تو چشم " جامعه " بره و این اگاهی ایجاد بشه!! دوم اینکه بایستیم نگاه ساعت کنیم و بگیم واااااای دیر شد ... زمان از دست رفت .. سال ۹۳ رسید و  ما هنوز اماده ی ظرفیت جامعه ی امام عصر رو نداریم .. پس بدویم ...

برای خریدن زمان تنها یک راه وجود داره ..و اون هم در نظر گرفتن :" اولویت های خدا " ست .. و عمل کردن به این اولویت ها .. تا زمان رو بخریم و ظهور رو جلو بندازیم ..

لطفا مجددا در نظر بگیرید . اصل انقلاب اسلامی رو و بعد زمان جنگ رو ( اینها " سیاست نوشت " نیست .." حقیقت نوشت " هست ) اولِ سالهای مبارزاتی علیه شاه خیلی از نیروها ی انقلابی صرفا هدفشون براندازی حکومت شاه بوده . اگه ازشون میپرسیدیم حالا حکومت شاه بر کنار شد . چه حکومتی بیاد جاش ؟ یا کی بیاد جاش ؟ احتمالا چشم هاشون گرد میشده و جوابی نداشتن بدن .. خب این مرحله ی اول اگاهی بوده و قطعا اولویت صحیحی هم بوده .. بعد با حضور پررنگتر امام خمینی تکلیف این سوال هم مشخص میشه و مردم اولویتشون  رو تغییر میدن به گوش دادن صحبت ها و فرمان امام .. وجدانا امام لب تر میکردن مردم غوغا میکردن .. این مرحله هم به خوبی انجام شده و مردم اولویت رو درست تشخیص دادن و برنده شدن ورفتن تو مرحله ی بعد .. مرحله ی بعد جنگه .. تو جبهه های جنگ واقعا سطح آگاهی بالاتر رفته بوده و اولویت ها با شناخت بیشتر و صد البته اخلاص بیشتر همراه بوده و البته تشخیص حق و باطل هم سخت تر!! .. این مرحله اونقدر شگفت انگیز برگزار میشه که خدا مدالشو ظرف ۸ سال میندازه گردن مردم ایرانو میگه به مرحله ی بعدی خوش امدید.. مرحله ی بعدی که ما الان توش تشریف داریم سی و اندی سال طول کشیده .. این یعنی یه جا نشتی داره .. باید جلوی نشتیشو بگیریم ..وگرنه این سی سال میشه سیصد سال و ما تو همین مرحله درجا میزنیم ... و البته شاید گیم اوور بشیم که باز هم تاکید میکنم شاید !!...( خدا که تعارف نداره .. میگه" و یاتِ بخلقِ جدید" ).. به نظر میرسه تنها راه نجات از این درجازدن چند ساله اینه که همه ی خوبها،  اولویت ها ی خدا رو انتخاب کنن و در مسیرش قدم بردارن و  گرنه کاسه و آش همچنان همینه ..

حالا اینکه این اولویت رو کی بهتر از همه بلده ؟؟؟... باز هم به نظر من : " رهبر کنونی این نظام " !!.. خب شایدبگید بهترینش خدا و پیغمبره که میگم صد البته که حرف شما درسته .. اما همین خدا و پیغمبر صحبت کردن  و فرمایشاتی دارن !! خب میریم ببینیم چی گفتن !.. جدی اگه تحقیق درست و درمون هم داشته باشیم میبینیم ختم میشه به در نظر گرفتن اولویت های همان شخصی که گفتم ..

حالا بگذریم از جزئیات و مصادیق .. بپردازم به اصل مساله !.. به هر حال دوستان ، من شدیدا دارم سعی میکنم یه منشوری ،چیزی برای خودم  در سال جدید طراحی کنم که به اولویت های خدا بپردازم و نه اولویت های خوب اما دسته چندم ..شاید بد نباشه که همه ی ما این اولویت ها رو براساس اولویت های هر کسی که قبولش داریم و میدونیم حرفش حرف خداست بچینیم و پیش بریم .. حداقل فایده اش برای خودمونه .. در حالی که فایده ی این راه یه فایده ی حداکثریه ..یعنی میشه حکایت چون که صد امد نود و سه هم پیش ماست ..یعنی حسناتش به جامعه هم میرسه ..  سال ۹۲ تمام شد و ما یک سال به مرگ نزدیک تر شدیم .. فکر کنم باید بجنبیم .. باید بجنبیم ..


 

+ منتها نکته اش اینه که اول من باید مشخص کنم ایا جزء ادم های خوب هستم که بعد به دو دسته تقسیم میشن یا ..

+ اینها تراوشات ذهنی خودم بود منتها  منشاء اون انچه در این چند ماه اخیر مطالعه کردم و سخنرانی هایی که شنیدم و برخی تلنگرهاست ..نمیدونم واقعا .. شایدبعضی جاهاش حتی اشکال تئوریک هم داشته باشه .. یا حداقل گزاره ها به خوبی قرار داده نشده باشه .. اگر مخالف صحبت هام هستید لطفا حتما حتما برام نظر بگذارید و اجازه بدید نقدهاتون رو بشنوم .. اگر هم موافقید و نکته ی خاصی به ذهنتون میرسه بازهم لطفا برام بنویسید تا این سیر فکری رو توسعه بدم .. ممنون

+ مجددا ممنونم که خواندید چون واقعا طولانی بود .. .خودم که دوباره خوندم خستم شد .. چه خواسته شما!

و اما اخرین کلام امسال :

+ یا صاحب الزمان !  اقای خوب و مهربان !  در آستانه ی این سال جدید مرا به خاطر تمام خطاهایم و به خاطر تمام نق هایی که سرتان زدم حلال کنید "لطفا"..

 

75 یا 95 ؟؟

آیه الله میلانی  از مراجع بزرگ تقلید و از علمای فاضل  مشهد مقدس بودند ... نقل شده ایشان در یک برهه از زمان  چله نشینی میکنند و با توسل و تمسک به ائمه اطهار و مداومت بر اذکار و اوراد مختلفی سعی  بر این داشتند که تاریخ دقیق شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها  را متوجه بشوند و براشون مشخص بشود  که روایت ۷۵ روز بعد از فوت پیغمبر صحیحتر است یا روایت ۹۵ روز .. !!؟؟

بعد از چهل روز  مکاشفه ای براشون رخ میدهد که ائمه بزرگوارمان به ایشون میفرمایند:

آیا اشکالی دارد که در دو تاریخ (دو دهه) برای مادر ما عزاداری کنید ؟؟

---

عزاداری میکنیم ای دردانه ی رسول خدا ... !! دو دهه  که سهل است .. ما تمام سال را به یاد شما و فرزندان مظلومتان عزاداری میکنیم ..

در شادی شما شاد و در غمتان غمگینیم ...

 

 + دو فایل درباره ی حضرت زهرا سلام الله علیها گذاشتم که به نظرم بسیار زیباست . ازاینجاو اینجا دانلود بفرمایید .

 

 

اب در کوزه و ما سیر لبان گرد جهان میگردیم ..

یادمه از دوران دبیرستان که بودم از یکی دو تا رذیله ی اخلاقی خیلی میترسیدم .. گاهی ترسم زیاد میشد و همش فکر میکردم  الان دقیقا من این رذیله ها رو دارم یا نه ؟ .. و در پی شناخت دقیقش و راه درمانش بودم .. یکی از این رذایل "عُجب " بود .. به معنی غرور و خودبرتربینی درونی .. روایت های زیادی درباره ی شدت قبحش خوندم.. به نظرم یه جورایی جزء گناهان "بلای خانمان سوز" هم میشه  یعنی ناغافل سرو کله اش پیدا میشه و ادم باید خودشو زودی جمع و جور کنه وگرنه ...!! این بود که هر کتاب اخلاقی که دستم میرسید سریع بخش عجبش و علی الخصوص بخش درمانشو میخوندم .. معمولا راهکار های علمی و عملی زیادی براش ارائه دادن .. مثلا برای راه علمیش نوشتن که انسان درباره ی ابتدا و انتهای خودش بیندیشد و به عظمت حضرت حق نظری افکنده و جایگاه خود را ببیند و از این جور حرفا .. وقتی اینا رو میخوندم میگفتم کی هست که اینا رو ندونه،بالاخره کم و زیاد همه این نکات توحیدی رو میدونن .. یعنی به نظرم این راهکارا جواب نمیداد .. راه عملیشم نوشته بودن که گناهان خود را به یاد اورد و اندیشه کند که .... بازم به نظرم نیازمند یه راه بهتر و اساسی تر هست و این راهکارهایی که تو کتابای اخلاقی اومده فرمالیته هست و باید نگاه ادم عوض بشه .. و نگاه ادم با اینگونه یاداوری ها عوض نمیشه.. حداقل برای من که کارساز نبود و دل منو راضی نمیکرد ..

خلاصه بعد از چند سال متوالی که به تحقیق و جستجو برای درمان انصافا کاربردی  این مریضی میگشتم .. یک آن به خودم اومدم و دیدم اب در کوزه هست و ما تشنه لبان هم از ان نوش جان میکنیم و سیراب هم میشیم منتها بازم گرد جهان میگردیم ..

راه کاربردی از بین بردن عُجب رو ندیدم جز در " مطالعه ی سیره ی شهداء" ...

ببینید خوندن کتاب هایی که دربر دارنده ی سیره ی ائمه ی معصومینمون هست خیلی خوبه اما خب ما ، هم به صورت خود اگاه و هم به صورت ناخود اگاه اون بزرگواران رو هم در واقعیت و هم در ذهنمون اونقدر مقدس میدونیم که جز این خوبی ها و این کرامات ازشون انتظار نداریم .. (البته خودشون هم فرمودن که شما نمیتونید عین ما باشید ولی میتونید پا جای پای ما بگذارید ) اما شهدا ( چه شهدای انقلاب و چه شهدای جنگ )چون باهاشون فاصله ی زمانی زیادی نداریم و همچنین اینکه میدونیم اونها ادمهایی مثل ما بودن و از خانواده های ما .. با خوندن کتابهاشون حس میکنیم واقعا چقدر عقبیم .. توی همه چیز .. از اخلاص تا عمل ..  من یکی که هر کتابی رو از سیره ی شهدا میخونم ،حداقل برای چند هفته شارژ ضد عُجبم پر میمونه !! 

حتما شما دوستان هم این کتابها رو مطالعه کردید و الان که کلمات حقیر رو میخونید حرفم رو تایید میکنید منتها ادم گاهی به کارکرد عادت های خوبش توجه نداره .. به عنوان یک تجربه و نه یک جسارت این مطلبو نوشتم ..

 

+ مرتبط با موضوع: اعتقاد دارم ادم هیچ وقت تو زندگی یک کتاب رو دوبار نمیخونه .. چون من ،امروز با ارزشها و عقاید و تجارب و علم امروزم یک کتاب رو میخونم و فردا و اعتقادات و ارزش ها و علم و تجربه ی من به دلیل اینکه انسانم با روز قبل فرق کرده (یا بهتر و بیشتر یا بدتر و پایینتر) ..بنابراین شخصا کتابایی که خیلی تو جهت گیری زندگی و جهان بینیم تاثیر داشته رو هر ۶-۷ ماه یک بار مجددا مطالعه میکنم ..

+ من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه /صدبار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

به جهت حفظ شئونات وبلاگ محتویات پیمانه عرق بیدمشک - نسترن هست ..

من عاداتنا ....

عادت کردم شبها وقت خواب دستم را زیر سرم میگذارم و صدای تپش قلبم را خیلی واضح توی گوشم میشنوم .. و به این فکر میکنم که این قلب در کل روز میتپیده و من غافل بودم و الان متوجه او هستم ..بعد بی ملاحظه ی حال و روزش میپرسم : برای چی اینقدر تند تند میتپی ؟ برای کی میتپی ؟ میخواهی به کجا برسی که حتی در سکوت شب هم به دویدنت ادامه میدهی ؟! مگر چه رسالتی داری ؟ او که وقت ندارد جواب سوالاتم را بدهد و ترجیح میدهد به ماراتونش ادامه دهد ،جواب ها را به عقل و دلم واگذار میکند و مغزم شروع میکند به حساب سرانگشتی و دو دوتا چهارتا ی بیست و اندی سال عمرم .. به حسابرسی از انچه بودم و انچه شدم و انچه هستم ... از هر راهی که میروم ، هرجور ضرب و تقسیم میکنم ، زیر هر رادیکال یا توانی که میبرم ،بدهکار میشوم .. بدهکار به همه ..از خدا تا خلق خدا .. بدهکار حتی به تپش های قلبم ..بعد کمی لرز میکنم و میبینم اینجوری جواب نمیدهد .. باید بیایم سراغ دلم .. سراغ دلم که می ایم باید کلی کنترلش کنم وگرنه تا سه روز میخواهد سرم نق و نوق کند و کلافه ام کند.بنابراین نازش را نمیخرم و صرفا میروم سراغ روایت هایی که بر دلم نقش بسته ...یکهو یاد روایتی از پیغمبرعزیزمان می افتم که به امیر المومنین علیه السلام میفرمایند :

اي علي! شيعيان تو در روز قيامت رستگارند و چنان چه هر کس به يکي از آن ها اهانتي کند به تو اهانت کرده است و کسي که به تو اهانت کند، به من اهانت کرده است و هرکس به من اهانت کند، خداوند او را داخل آتش جهنم کند...

تا میایم  ادامه ی روایت  را برای خودم مرور کنم یاد داستانی از زندگی پیامبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلم می افتم که در روزهای پایانی عمر شریفشان به مسجد میایند و میفرمایند :

هر كسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار كند، زیرا قصاص در این جهان، آسان‌تر از قصاص در روز رستاخیز است...

با مرور احوالم شبی که برای ارامش  قرار داده شده است برای من مایه ی ناارامی میشود و  بعد عقلم میگوید باید هر کجا هستم ، هر محفلی و هر مجلسی و در هر فضایی که هستم ، خودم را برای قصاص اماده کنم و تکلیفم را روشن کنم ..

بعد دلم با خونسردی کامل جواب میدهد : بی خیال بابا ..حالا هر وقت مسافرتی چیزی خواستی بری بگو ..الان که گفتنش موضوعیت ندارد ... بعدش هم یه وقت دیدی خواستند قصاص کنند ان موقع چیز بیار باقالی بار کن ...

اما عقلم جواب میدهد : اگر سفر اصلیت همین چند روز اینده باشد چه ؟؟ ان موقع پشیمان میشوی !! بعدش هم ان موقع که جیک جیک حق کُشیت بود فکر حلال بودیت بود ؟؟

 

 

 

 

+ قصد اصلی، ابلاغ روایت بود و نه درد آوردن سر شما و قصد فرعی  هم ابلاغ این پیام که هر کدام از دوستان حقیقی و مجازی که این وب را میخوانند رنجاندم یا قصاص کنند و یا حلال .. رحم کنید و برای پل صراط نگذارید ...

+ هر دو روایت از پیغمبر اکرم ادامه دار است که در اینجا نیاوردم /یکی از روایت ها در کتاب مشکات الانوار امده و ان دیگری در کتاب فروغ ابدیت ...

+ یا غیور
 

 

شرمندگی...

"هل یستوی الچادری با آرایش و الچادری بی آرایش ؟؟"

 

"چقدر شرمنده ی آن رنگ سیاهی میشوم که بر سر خانمی قرار گرفته که با آرایش غلیظش رنگ از رخ چادرش پرانده!! "

+ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا

 

+ عبارت هل یستوی صرفا مخصوص قران کریم نیست . عرب زبان نیز برای مقایسه از این ترکیب جملات استفاده میکند . بنابراین قصد ما تحریف در ایات الهی نیست .

+ استفتاء هایی درباره ی مسایل مربوط به  حجاب از ۹ مرجع تقلید را اینجا ببینید

+طبیب عشق مسیحا دمست و مشفق و لیک / چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

 

جمعه یا شنبه .. شاید هم دوشنبه !!

 مدتها بود قصد کرده بودم آدینه روزی شعری توی این وبگاه بگذارم ... دیروز جمعه بود و من قصدم رو عملی کردم .. قبل از اینکه گزینه ی ثبت مطلب رو کلیک کنم، یه سوال از خودم پرسیدم .. گفتم چرا میخوای این شعرو امروز بگذاری ؟ مگه فقط جمعه ها روز امام زمانه !! ؟؟ مثلا مگه شنبه چشه ؟؟ یا دوشنبه چه گناهی کرده که نباید به نام امام دوران خوانده بشه ؟؟ اصلا چهارشنبه روز به این خوبی !! یا مثلا چرا بین سه شنبه و جمعه فرق میگذاری !! ؟؟ 

بعدش به این نتیجه رسیدم که این مساله که "صرفا" روز جمعه رو روز امام عصر میدونیم به خاطر ان چیزیست که در ضمیر ناخودآگاه ما حک شده !! قبول که روز جمعه روز زیارتی امام زمانه !! و درست که در روایات احتمال اینکه این روز ،روز ظهور باشه بیشتره ! اما برای یاد کردن امام  "زمان "هر عصری ، هر روز و هر لحظه و هر ثانیه ارزش مساوی داره !! این مساله ی حک شده در ضمیر ناخوداگاهه که موجب میشه صرفا غروب جمعه یاد مولامون کنیم ، وگرنه سزاواره که ما هر غروب و بل هر طلوع به یاد حضرتش باشیم ... 

امروز شنبه است و من این روز رو برای یاد امام در نظر گرفتم ... 

شعر زیر یکی از زیباترین ، بل زیباترین شعریه که خطاب به حضرتش خواندم ..

 

نه دفن کردن مضمون بی کفن سخت است
نه گوش دادن الواح بی سخن سخت است


 
بدون دیدن تو آینه شدن مشکل
نباشد آب اگربا وضو شدن سخت است

 
ز یاد بردن من آنقدر هم آسان نیست
برای روح فراموشی بدن سخت است

به معنی تو ضمیرم به نحو تو مشتق
و گر نه صرف تو و او و ما و من سخت است

 
به راحتی نشدم شاهد حقیقت خویش
شهود جلوه ی گُل در کفِ لجن سخت است

 
خودم حریف خودم بودم و عجیب نبود
اگر شهید شدم جنگ تن به تن سخت است

 
به بوی قرمز سیبی مرا کفن کردند
مگو کفن شدن بوی پیرهن سخت است

 
هزار بار شکستم که زینتت بشوم
تراش خوردن الماسی یمن سخت است 

 
شکستن بت نفسم شکسته نفسی نیست
تبر زدن به سر و دست خویشتن سخت است

 
مگر خلیل بیاید کمک کند ور نه
شکستن همه اعضاء دفعتاً سخت است

 
کجاست ذوق اویس جوان که درک کند
بدون رؤیت تو رؤیت قرن سخت است

 
ردای رفعت دامادی شعیب چه سود؟
زفاف در شب منصوب حرفِ  لن  سخت است

 
برای من که رسیده به خط پایانم

شروع قافیه با مصدر شدن سخت است


+شاعر این شعر اقای رضا جعفری هستند .

 + عادت به روضه کرده دلم ... روضه خوان کجاست ...

 

ماهی های با بصیرت ...

امیرالمومنین علیه السلام میفرمایند :

از رمیدن نعمت ها بترسید ، چرا که هر گریخته ای بازنمی گردد.

گزاره ی اول :

به نظر شما چی میشه که یک نعمت میگریزه ؟؟؟ به نظر من خدا کریم تر از اونه که نعمتی رو که داده پس بگیره .مگر در دو حالت ... یکی اینکه "قدر " اون نعمت دانسته نشه .. و یکی هم اینکه "امتحان الهی" باشه . من الان با مورد اول کار دارم ... یعنی "قدر دانی" از نعمت ها!!

گزاره ی دوم :

حالا در نظر بگیرید بعد از ۱۴۰۰ سال که از ظهور دین مبین الهی یعنی " اسلام " میگذره در یک نقطه از کره ی زمین " پرچم اسلام " برافراشته شده .. پرچمی که متعلق به طاغوت نیست بلکه دست اولیاء الله است .. به نظر شما این نعمت نیست ؟؟

گزاره ی سوم :

حالا باز هم در نظر بگیرید اگر "قدر" این نعمت دانسته نشه و بعد نعمت گرفته بشه باید چه کسی رو سرزنش کرد ؟؟ اصلا چه کسی میتونه قدر نعمت رو بدونه ؟؟

جمع گزاره ها:

ماهی تا وقتی تو ابه ،نمیدونه چه نعمتی داره .فقط کافیه یک ثانیه از اب بیرون بیارنش تا اون موقع بفهمه چه نعمتی داشته ..یا ماهی رو به اب برمیگردونن و یا نه .. اگه برش گردونن که دیگه قدر اب رو میدونه و اگه برش نگردونن تا لحظه ی مرگش حسرت نبود اب همراهشه !

بیاید درباره ی انقلابمون نه مثل ماهیی باشیم که به اب برش میگردونن و نه مثل ماهیی که برش نمیگردونن ... بلکه بیاید درباره ی انقلابمون یه ماهی با بصیرت باشیم .. یعنی همین جوری که توی شیشه ی اب هستیم بیرون رو نگاه کنیم .. چشمامون رو باز کنیم و بی ابی بیرونی ها رو ببینیم تا "قدر نعمت " رو بدونیم .. و یا از ماهی های دیگه که توی اب کنارمونن و یه مدت بیرون از اب بودن و بعد به اب برشون گردوندن بپرسیم تا طعم زندگی بخش اب رو برامون توصیف کنن و کمکمون کنن که متوجه شدت گوارایی و حیات بخشیش بشیم ..

قائدنا

 

+ فردا با ماهیهای هم تُنگیمان همراه خواهیم شد.

 

اشک قلم

درچند روز گذشته کتابی رو خوندم به نام " اشک قلم " ..این کتاب نگاهیست به مظلومیت امیر المومنین علیه السلام در کتب اهل سنت . در بخشی از این کتاب درباره ی ظلم هایی که معاویه به امیرالمومنین روا داشته مطالبی میخونیم . مثلا اینکه : معاویه در زمان حکومت خویش بر فراز منبر حضرت امیرالمومنین را لعن میکرد و به تمام عمال خود نوشت که بر فراز منبرها ان حضرت را لعن کنند . به عنوان نمونه به ابن زیاد مینویسد: ای زیاد ! نخست کسانی را که دینشان مانند دین علی است به قتل برسان و سپس انها را مثله کن ( یعنی قطعه قطعه کردن) . او از مردم میخواست حضرت علی را لعن کنند و هر کس از این کار خودداری میکرد گردنش زده میشد و خانه اش ویران میگردید ...

در جای دیگری نقل شده : زیاد بن ابیه به دنبال کسی به نام "سعید بن سرح " میگردید تا او را به قتل برساند .حضرت امام حسن علیه السلام طی نامه ای به او نوشتند : " سعید بن سرح مسلمانی بی گناه است "زیاد در پاسخ به امام نوشت : من بالاخره دستم به سعید خواهد رسید و او را به دلیل اینکه پدر فاسق تو را دوست داشته خواهم کشت ..

یا در جای دیگری نوشته شده که وقتی میشنیدندکه بر نوزادی اسم "علی" گذاشته اند ان نوزاد را بیدرنگ میکشتند . و یا در گوش های شیعیان سرب گداخته میریختند و یا انها را زنده به گور میکردند و یا سرشان از بدنشان جدا میشد و دستور میدادند سر را به دور بازار شهر بگردانند تا مایه ی عبرت همگان باشد.و کار به جایی رسید که شرط بیعت با معاویه بیزاری و برائت از امیرالمومنین بود

و مطالبی از این دست که چون متن طولانی میشه ادامه نمیدم ..

راستش رو بخواید زمانی که کتاب رو میخوندم با اینکه کتاب درباره ی امیرالمومنیه ولی کاملا در فکر امام حسن علیه السلام بودم ... بغض کرده بودم نه به خاطر امیرالمومنین بلکه به خاطر امام حسنی که باید شاهد این صحنه ها و این توهین ها به مقام پدرشون بودن .. خوندن این کتاب بیش از اینکه من رو به خاطر امیرالمومنین محزون کنه من رو  درگیر شدت مظلومیت و غربت و رنج امام حسن علیه السلام کرد ...چون انها که امیرالمومنین رو سبّ میکردند در درجه اول خودشونو از داشتن مولایی مثل امیر المومنین محروم میکردن.. اما گناه امام حسن چی بود که باید شاهد این همه ظلالت و گمراهی بودن..خوندن این کتاب منو ترغیب کرد تا بیشتر از زندگی امام دومم بدانم .ضخامت این کتاب از تلفن همراهتون کمتره اما فضا سازی جالبی درباره ی سیر مظلومیت امیرالمومنین در زمان بنی امیه داره و دونستنش برامون خالی از لطف نیست .

 

 

+ ایام الله سپیده دم مبارک ...به نظرم "فجر" زیباترین نامی بوده که میشده برای این روزها انتخاب کرد .

+کتاب نوشته ی اقای فرید سائل هست.

+ هر کس از اشنایان اگر خواستن بفرمایند کتاب رو برای مطالعه تقدیم میکنم .

...

دو کلام حرف حساب ..

کلام اول

" وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا ..."

" هنگامی که به شما درودی فرستادند ، شما نیکوتر از آن درود فرستید یا همان سلام را پاسخ دهید "

کلام دوم

 " اَلسّلامُ عَلیک یا حُجه ابن الحَسن العَسکری "

 

 

 

+ ادرس ایه ـ نساء :۸۶

+ یا مهدی ! گستاخی من رو به خاطر نوشتن این دو کلام ببخشید ..

+ صرفا جهت اطلاع : این وبلاگ هیچ مخاطب خاصی نداره ، در اصل مخاطب خاص این وب خودم هستم . بنابراین لطفا کسی خودش رو مخاطب خاص مطلبی ندونه چرا که تا به این لحظه به خاطر شخص خاصی مطلبی ننوشتم.

بازدارندگی !!

به وب های مختلف که سر میزنم رویکردهای مختلفی رو درباره ی حجاب میبینم ...  اکثرشون این رو میگن  که حجاب مثل یک  سلاحه که زن رو از دسترس تیرهای نگاه و صحبت های ناروا دور نگه میداره و موجبات تحکیم روابط خانواده رو فراهم میاره و مطالبی از این دست ..به هر صورت به عنوان یه عامل بازدارنده بهش نگاه میشه.. اینو در پوسترهای که برای حجاب هم طراحی شده  به خوبی میشه دید .. پوسترهای مثل  این و این .. به نظر میرسه این حداقلی ترین نگاهیه که میشه به حجاب داشت و اصل حجاب برای چیزی بالاتر از این بحث ها و حرف ها ارزشمنده .. در واقع حجاب "شأن" هست . شأنی برای انسان ... با توجه به خیلی از ایات قران و احکام اسلامی هم میشه به این مطلب رسید .. مثلا اینکه خانمها زمان نماز خوندن باید حجاب داشته باشن و اقایون هم باید حدودی رو رعایت کنن .چون شأن بنده و پروردگار بالاتر از اینه که بدون هیچ حدودی به گفتگو بنشینن ..  و یا به فرموده ی قران :زمانی که حضرات ادم و حوا به گناه خوردن از درخت ممنوعه ی خدا گرفتار شدن حجابشون از بین رفت . این موضوع به این معنیه که به خاطر اشتباهشون قسمتی ازشأنشون گرفته شد .. و یا اینکه با مقایسه ی انسان و حیواتنات مییبینیم که بر انسان حجاب واجبه اما بر حیوان نه . و این به این دلیل نیست که حیوان قوه ی شهویه نداره و انسان داره .. و حالا که انسان قوه ی شهویه داره پس باید عامل بازدارندگیش حجاب باشه .. که اگر این طور بود حیوانات بسیارسزاوارتر بودن به داشتن حجاب تا ما .چون ما حداقل قوه ی عقل داریم و اونا نه ..و خیلی مثال های دیگه که میتونه اثبات کنه حجاب قبل از اینکه مصونیت بیاره و عامل بازدارنده باشه شأن انسانیه و ارزشش به خاطر ارزش انسانه !  و هرچه حجاب بیشتر باشه این شأن بیشتر حفظ میشه . به نظر من اگه ما این نوع نگاه رو در جامعه و بین دوستانمون جا بندازیم خیلی موثر تره تا بهش به عنوان مصونیت نگاه کنیم  . چون در این صورت خیلی توجیهات میشه برای عدم رعایت کردنش اورد . اما وقتی کسی بدونه که شانش در صورت رعایت کردنش رعایت شده و در غیر اینصورت نه . بهتر میتونه حضور حجاب رو در زندگیش بپذیره !! گرچه که مصونیت هم یکی از کارکرداشه اما این فقط کارکرده نه علت !من خودم بیشتر نتیجه گرفتم با ارائه ی این نوع نگاه تا نگاه بازدارندگی !! خوشحال میشم که نظرات شما رو هم بدونم .

شان

 

تحدید ...

این روایت رو از تو جزوات درسیم پیدا کردم ...

 

پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه و اله و سلم  میفرمایند :

مرز بین ایمان و کفر این است که راز مسلمانی را بدانی و او را به فاش کردن ان تهدید کنی و خداوند ان فاش کننده راز را تعقیب میکند تا او را رسوا نماید ولو در خانه اش باشد .

iman va kofr

 

+  میلاد مبارک ترین خلقت  هستی مبارک ! و میلاد نوه ی صاحب،مکتبشان نیز !!

+ بزرگی میگفت : هیچ وقت نگو هیچ وقت .. یک وقت دیدی شد!!

+ پروردگارا.. لبهایم را برایت ورمیچینم تا شاید مرا با صفت رحمانییتت دریابی!!

 

...

 

سلام خدمت همه ی گرامیان ...

الحمدلله مادرم توفیق داشتن برای اربعین حسینی مسیر نجف تا کربلا رو پیاده روی کنن .الان که برگشتن خاطرات جالبی تعریف میکنن .. در طول راه بیش از ۲۵۰ تا عکس گرفتن ... عکسها برای من خیلی جالب و جذاب بود .. گفتم  اینجا هم چندتاییشو بگذارم تا شما هم ببینید .. این عکسها نه مال خبرگزاری فارسه و نه خبرگزاری مهر این ها رو همش خبرگزاری مامانم پشتیبانی میکنن !! هر کدوم از عکس ها توضیحات و ماجراهای جالبی داره اما من به اختصار هر کدومشو توضیح میدم ..جدا که غبطه میخورم به تک تک این عکس ها ..

اول از همه عکس های کودکان حسینی (همشون عراقی هستن) :

این خانم خوشکل سینی چای دستش بوده و از زائرا پذیرانی میکرده .. مامانم میگن همش میترسیده که چایی بریزه تو سینی و میلی متری راه میرفته ولی مثل اینکه اخرش یه مقدار از چای میریزه تو سینی !

 

این اقا کچولو رو هم پدرش گذاشته روی این صندلی و در مسیر زائرها با دستمال کاغذی ازشون پذیرایی میکرده

 

 

ایشون هم با تمام توانشون داشتن اشغال های بین راه رو از مسیر زوار جمع میکردن ..

 

ایشون اسمشون زینب خانمه .. و اون پارچه ی مشکی که رو سرشون میبینید روبندشونه .. که به خواهش مادرم روبندشو زده بالا تا مامانم ازش عکس بگیرن ..

 

این دختر خانم گل هم روز اربعین کاملا لباس هاش رو گلی کرده و موقع عکس هم افتاب تو چشمش بوده ..

 

پدر این دو تا بچه هم خلاقیت ویژه ای به خرج داده و برای بچه هاش ویلچر درست کرده

 

و اما دیگر عکس ها .. 

این عکس یه داروخونه ی بین راهیه که هر کسی قرصی یا دارویی لازم داشته مراجعه میکرده

 

این بنده ی خدا هم با استفاده از یه باطری و همراه داشتن شارژر های مختلف گوشی زائرها رو شارژمیکرده

 

این اقا هم گالسکه های بچه ها رو درست میکردن

 

این جا هم محل استراحت زائرا هست . این شلغم ها رو هم که میبینید برای زائرها درست میکردن همراه با خرما (یعنی تو ابش خرما می انداختن ) و مثل اینکه خیلی هم توی اون سرما میچسبیده

و اما خوراکی ها
مادرم از همه ی غذاهایی که بهشون میدادن عکس میگرفتن .. اینجا امکانش نیست که همشو بگذارم .. اما چندتاشو میگذارم که مثل من ترغیب بشید سال اینده حتما برید !!
 
ایشونا قراره ذبح بشن برای زوار

 این ها هم قهوه هست ..

 

اینا بامیه هستن ... وصفشو همون موقع از پشت تلفن شنیده بودم

این ها ماهی هستن که دارن تو دیگ پر روغن میجوشن

 

این کبابا رو ورودی کربلا میدادن ..

 

 اینحا هم ایستگاه جای هست

این چای رو هم بعد از دیدن همه ی عکس ها از دست مادرم قبول کنید :

 

 فردا نوشت : مامانم امر فرمودن که این دو عکس رو حتما بگذارم ..

این لباسشویی ها که میبینید رو ورودی کربلا گذاشته بودن و هر کسی میخواسته براش لباساشو میشستن

 
 این اقایون هم بین راه کفش زوار رو با احترام واکس میزدن ..
 
 

 

 در کل میتونم بگم عکس ها حکایت از این داره که هر کسی هر کاری از دستش برمیومده انجام میداده .. اینجا عکس های کباب و ماهیشو گذاشتم .. عکس های عدسی و اب نخودش رو نگذاشتم .. اونجا هر کسی با توجه به توانش برای اقا کار میکنه .. و نه تنها به اندازه ی توانش بلکه بیش از توانش .. مردم عراق در سال پولشونو پسنداز میکنن تا تو این موسم خرج اربابشون کنن ... انشالله که خدا از همشون راضی باشه ..

روز چهل و یکم

امروز روزچهل و یکمه
دیگه اقایون مذهبی لباس های مشکی رو بیرون اوردن وخانمهای مذهبی روسری های رنگی میپوشن.
امروز روز چهل و یکمه و صداو سیما رنگ و بوی امام حسین رو نداره.
امروز روز چهل و یکمه و دیگه چله ی زیارت عاشورا تموم میشه.

امروز روز چهل و یکمه و اوای انتظار  و زنگ خور گوشی ها عوض میشه .
امروز روز چهل و یکمه..

با اینکه فقط 24ساعت با روز چهلم فرق داره اما کلا رنگ و بوی همه چی اروم اروم عوض میشه.
البته نمیشه انتظار داشت این اتفاق نیفته..حداقل با وضعیت امروز جامعه ی ما با توجه به الطاف روز افزون ماهواره ها نمیشه انتظار داشت جامعه تا محرم بعدی داغدار  و درس اموز هر روزه ی اباعبد الله باشه...
اما کاش میشد.
کاش باور میکردیم که در یک پیچ تند تاریخی قرار داریم و باید به خودمون بیایم...
اگه جاده در امتداد کاملا مشخضی کشیده شده باشه حتی اگه راننده خواب باشه مشکلی پیش نمیاد.چون مسیر مستقیمه.
اما اگه وسط جاده پیچ باشه تنها بیدار بودن راننده تعیین کننده نیست.بلکه هوشیار بودن هم مهمه!!
هوشیاری اعتقادی.سیاسی و حتی هیجانی...

 +امام خمینی (ره ):اگر امریکا و اسراییل لا اله الا الله بگویند ما قبول نداریم.چرا که انها میخواهندسر ما کلاه بگذارند.
حالا هی برن مذاکره کنند ..هی دبه کردن گروه 6را ببینند!!! اندکی بصیرت بایدمان نیز هم!!
 
+یا صاحب الزمان ! ابد والله ما ننسا حسینا...

+حتی سرمای هوا هم نمیتونه جلوی بی حجابی و بدحجابی بعضی خانمها رو بگیره...

+ این

باغ زندگی ...

حتما این مطلبو شنیدین که لحظه ی مرگ کل حضورمون تو این دنیا مثل یه نوار فیلم از جلوی چشمانمون عبور میکنه !!

تا حالا به حسی که توی اون لحظه دارین فکر کردین ؟؟ !!! حس نارضایتی ! حس حسرت ! حس عدم استفاده از فرصت ! حس تسلیم نبودن !! یا حس رضایتمندی! حس اشتیاق !! حس مسلمان بودن !! حس فزت و رب الکعبه و یا حتی حس ارجعی الی ربک !!

من سعی کردم در چند دقیقه این کارو انجام بدم  اگر چه نمیشه به کیفیت و کمیت زمان مرگ محاسبه اش کنیم اما ...

تنها چیزی  که بعد از این بررسی به ذهنم رسید  این بیت بود:

هر دم از این باغ بری میرسد

تازه تر از تازه تری میرسد !!

 

 

+ حالا همه اش به کنار ... چقدر حیف که بیست و اندی سال گذشته و حتی یک لحظه از انچه دوره کردم در حضور حضرت یار نبوده ام .. در حضور مولای زمانه ... در حضور سرور عالمیان ... در حضور قطب عالم امکان ..

+ چه کنیم که به مقام فزت و رب الکعبه نزدیک شویم ؟؟!!

جواب من :

اگر ولایت محور باشیم و دور مدار ولایت بگردیم قطعا میتونیم به حس رضایتمندی نزدیک بشیم ..ولایت به صورت عام ( از ولایت خدا و پیغمبر و امیرالمومین تا ولایت ولی فقیه و ولایت پدر و همسر و... )

نظر شما چیه ؟؟

شگفتی!!

یکی از صحنه های کربلا توی این ایام خیلی ذهنمو درگیر کرده .. بدم نمیاد اون رو اینجا بگم : 

تصور کنید ظهر عاشورا رو .. هوا بسیار گرمه و تشنگی واقعا امام علیه السلام رو اذیت میکنه .. بدن امام زخم های زیادی برداشته و جسم  امام رمقی براش نمونده و نقش زمین شده... و این درحالیه که سید الشهدا عزیزانشون رو از دست دادن ... علی اکبرشون  .. برادر مهربانشون حضرت عباس  .. حضرت قاسم امانت برادرشون ... یارانشون  ...  تصور کنید .. بی یاور .. بی ناصر ... در حالیه که میدونن خواهرشون اسیر میشه و به زودی اتش به جون خیمه ها میفته ... 

امام توی این لحظات جمله ای میفرمایند که  مکتب سازه نه حتی انسان ساز ..ایشون میفرمایند:

 " الهی انت ثقتی فی کل کرب" 

این جمله رو فقط یه عرب زبان مفهوم اصلیشو درک میکنه !! معانی اصطلاحی که در این جمله نهفته واقعا غوغاییه !!

من براتون خیلی خلاصه بازش میکنم ... ببینید ضمیر " انت " اینجا اوردنش لزومی نداره .. یعنی معنای جمله بدون انت کامله ..نقش انت توی این جمله نقش تاکیدیه !! یعنی خدایا خود خود تو !! 

و اما کلمه ی "ثقه":   که به معنی تکیه گاهه !!  توی عربی چندین کلمه معنی تکیه گاه میده ! ولی فرق ثقه با بقیه ی کلمه ها اینه که تکیه گاه بودن این تکیه خیلی محکم و شدیده .. یعنی عرب زبان زمانی از واژه ی ثقه استفاده میکنه که خیلی در نظرش اون تکیه گاه محکم و ریشه داره !! مثلا شما دیدید توی اسلام به برخی علمای خاص میگن ثقه الاسلام  .. مثلا به مرحوم کلینی صاحب کتاب اصول کافی این واژه نسبت داده میشه .. که به کمتر کسی نسبت میدن ... و این یعنی کلام مرحوم کلینی برای شیعه بار خاصی داره ! 

و اما کلمه ی" کرب " : این کلمه معنی غم میده اما نه هر نوع غمی ! عرب زبان ها کلمات زیادی رو برای بیان غم به کار میبرن که توی دعاها حتما دیدین مثلا همّ و یا غمّ و یا کلمه ی مهم و کلمات دیگه .. اما کرب با همه ی این کلمه ها فرق داره !! عرب زبان زمانی که بخواد اوج غمش رو بگه ..زمانی که واقعا سینه اش تنگ شده و قلبش شکسته و شونه هاش سنگینی میکنه از واژه ی کرب استفاده میکنه !! یعنی ته ته ته غم!! 

---

حالا ازتون میخوام یه بار دیگه  حالت امام حسین علیه السلام رو ظهر عاشورا تصور کنید وفرموده ی امام رو بخونید ... 

من خیلی به درسی که در این جمله نهفته فکر کردم ... مثلا تصور اینکه خدا چه حسی داشته وقتی این جمله رو از حسینش شنیده از ظرفیت من خارجه !! و بیش از اینکه من رو بگریانه ، من رو شگفت زده میکنه !! 

باید پای مکتب  اباعبدالله نشست و درس اموخت ... 

+ به مناسبت ایام کتابی رو مطالعه کردم که خوندنش خالی از لطف  نیست : کتاب " حسین ، عقل سرخ " نوشته ی اقای حسن رحیم پور (ازغدی) انتشارات طرحی برای فردا --- این کتاب از نظر بعضی ها میتونه بسیار رادیکال باشه ولی برای من خیلی جذاب بود ... 

+  سوار خط 148 شدم ... خانمی میانه ی راه متوجه شد که اشتباه سوار شده ... بیش از ده بار با خواهش از راننده خواست نگه داره چون کار مهمی داشت !! اما راننده نگه نداشت ... و اون خانم مجبور شد تا مسافت دورتری از مقصد مورد نظرش بیاد .. معمولا این جور موقع ها عکس العمل خاصی ندارم .. اما این بار واقعا ناراحت شدم که اینقدر بی توجه بود نسبت به خواهش اون خانم .. موقع پیاده شدن به راننده گفتم .. اگر امروز برای کسی که اشتباه کرده نگه نداری ..شاید .. شاید فردا جایی که اشتباه کردی و خواستی خدا برات نگه بداره !خدا برات نگه نداشت ! اون موقع چیزی که عوض داره گله نداره !! نتیجه ی اخلاقی که خودم گرفتم : سعی میکنم با دستی بدم که اگه یه روز خواستم با همون دست پس بگیرم دستم نلرزه !!



السلام علیک یا ابا المظلوم ...

سالهای عمرم دو رقمی شده و تعداد مجالس روضه که رفتم سه رقمی است ..همیشه منتظر شنیدن روضه ای از روضه خوان بودم .. اما هیچ وقت اون روضه رو نشنیدم ... 

بین ناله ها از مصیبت های اباعبدلله گفتند .. از سوز دل حضرت زینب گفتند .. از سوز دل همسران اباعبدلله گفتند .. از سختی کودکان یتیم شده ی بنی هاشم گفتند ... از شدت معرفت یاران مولا گفتند .. از ناامیدی مولای اب سخن به میان اوردند ... از جگر سوخته ی حضرت زهرا هم گفتند .. از بیقراری امام حسن برای برادر عزیزش هم گفتند .. حتی از گریه های پیامبر هم برای اباعبدلله گفتند .. اما .. 

اما از " پدر " هیچ نگفتند ... نگفتند که امیرالمومنین هم شاهد و ناظر این صحنه ها بود... و او هم احساسش اتش گرفته بود که میبیند فرزندانش و نوه هایش ... 

نگفتند شاید چون پدر همیشه نماد پایداری است .. نگفتند شاید چون پدر همیشه تکیه گاه است .. نگفتند شاید چون نام پدر را استعاره ای از واژه ی کوه گرفتند ... اما کاش میگفتند .. 

میگفتند که وقتی ناظر باشی که فرزندت را خطاب میکنند که ما به جنگ پدرت امدیم نه تو !! ما برای کشتگانمان در جمل و صفین و بدر و احد و جنگ های دیگر امدیم نه تو !! ما برای عدالت پدرت امدیم نه تو !! ما برای خوبی پدرت امدیم .. نه تو !! شاید.. شاید و باز هم شاید پدر دلتنگ شود و احساس شرمندگی به او دست دهد .. گرچه میداند حق بوده ... گر چه میداند برای رضای خدا بوده .. اما به هر حال پدر است دیگر ..سختش میشود  حالا که تکیه گاه است به فرزندش به خاطر تکیه به او نهیب زنند ... 

کاش میگفتند ... میگفتند درست که گریه های پدر را فقط چاه به نظاره نشسته اما او هم دلش سوخته و خاکستر شده وقتی دیده  اباعبد الله روی زانوهایش تکیه به شمشیر داده و گفته من هنوز زنده ام .. شما را باحرم چه کار..... 

کاش میگفتند .. میگفتند درست که هیبت و ابهت امیرالمومنین در امتداد غدیر جریان دارد و حتی امروز هم این هیبت در حرمش با گوشت و پوست حس میشود اما چه کسی گفته مرد نباید برای عزیزش گریه کند ؟؟ !

---

همیشه در اوج روضه ها نگران چشم های نگران امیر المومنین بودم ... چشم های نگران به حوادث و چشم های نگران از حال یتیم های مدینه ... 

+ایام امتحان بندگی اباعبدلله تسلیت .. 

+ منتظر ایستاده بودم .. دو کارگر ساختمان داشتن ملات درست میکردن .. درست نمیدیدمشون اما صداشونو میشنیدم .. یکیشون با لهجه ی غلیظ شیرازی گفت » من خیلی پست بودم ... یه بار رفتم روضه ..امام حسین بخشیدُم ..از او شبو به بعد دیگه نماز میخونم ... نمیدونم چرا اما بی اختیار زیر لب گفتم " خوشبحالت "

+ برای عکس سرچ کردم " تحت قبه الحسین "

به مناسبت روز شادمانی حضرت زهرا ..

قصد داشتم به مناسبت عید غدیر یک پست خیلی طولانی بگذارم .. مدتی هم روش فکر کردم .. و اون رو در قالب یک مثال ملموس دراوردم .. اما دیدم  هر چه بخوام متن رو طولانی کنم نمیتونم عمق احساسم رو درباره ی عمق فاجعه ای که میبینم بنویسم .. به خاطر همین به پرسیدن یک سوال بسنده میکنم !!

برای شکر نعمت ولایت امیرالمومنین  علیه السلام چه کرده ای ؟؟؟

 

 

عید ولایت عهدی پدر تهنیت !!

بیاید یا نیاید .. ؟؟

میدونید اپیدمی یعنی چی ؟ 

یعنی همه گیر شدن .. تو هر علمی معمولا به یه طریقی از این کلمه استفاده میکنن .. از پزشکی بگیرید تا علوم انسانی .. تو هر علمی یه چیزی یا یه مبحثی یا یه حرفی یا .. هست که امکان اپیدمی یا همه گیریش وجود داره .. 

با اجازتون منم  جدیدا یه اپیدمی جالب کشف کردم .. که احتمالا دیر یا زود باید تو گینس ثبتش کنم ..

و اما رو نمایی از اپیدمی ما!!

این اپیدمی رو بین سخنرانان مهدویت به صور عام کشف کردم .. کسایی که الحمدلله ادعای سخنرانی دارند و نه سخندانی و این خودش جای بسی شکر است .. 

بسم اللهی میگویند و رب اشرح لی یی میخوانند و شروع میکنند به گفتن از مهدی فاطمه .. میگویند و میگویند تا میرسند به این روایت " واکثروا ادعا بتعجیل الفرج ،فان ذلک فرجکم " و بعد از خودشان تفسیرهای نقطه چینی ارائه میدهند .. و میگویند وقتی او بیاید همه ی مشکلاتتان حل میشود .. تمام مشکلات دنیوی .. و گاهکاهی مثال میزنند و گاهی نمیزنند ..اگر  هم مثال نزنند بو و جنس حرف هایشان بو و جنس مثال هایی دارد که .. مثلا میگویند دعا کنید مهدی زهرا بیاید تا مشکلات وام خانه ی تان حل شود .. بیاید تا پسرتان از سربازی معاف شود .. بیاید تا دخترتان به خانه ی بخت رود .. بیاید تا قیمت مرغ و گوشت و خلاصه اقتصاد حل شود ... بیاید تا کلا مشکلات زندگیتان حل شود ... و از زن و مرد ابغوره میگیرند و میگیرند تا مجلسشان گرم شود و به زور دل مردم را بشکنند و عجل فرجه از زبان مردم بیرون کشند و  بعد کلی خوشحال باشند که ما در مجلسی که کلی دل مردم شکست دعای فرج خواندیم و فرجش را خواستیم .. 

اینقدر سخنران دیدم ..  اما انقدر سخندان ندیدم که بیاید و بگوید :

 بیایدچون شایسته ی امدن است 

بیاید چون با امدنش جامعه ی توحیدی را به بار میاورد 

بیاید تا حقیقت عبودیت و بندگی را در رگ و خون این جهان تاریک بریزد 

 مهدی بیاید  ..تا منتقم خون پدربیاید ..

 تا حداقل حداقلش  خودش بتواند بیاید و به خانه ی عموزادگانش برود (سادات) و بانگاهش به انها عشق بورزد و غم یک عمر دوری از شیعه هایش را بزداید ... تا بتواند بگوید انا المهدی .. تا این همه تنها نباشد .. 

خودمان .. سخنرانانمان باید بزرگ شویم تا بیاید .. باید علت امدنش را دریابیم .. باید گوهر وجودش را بشناسیم .. باید او را به خاطر خودش بخواهیم نه به خاطر اظطرارمان ..اپیدمی است گرچه دوز و درصدش بالا نیست شاید ...

بعضی چیزها کمش هم زیاد است..

 درد بسیار است  و درمان نیز هم آیا؟

----

 + از سخنران های سخن دان پوزش میطلبم .. 

چشممان خشک است ...

دلتنگ بودم ..

داشتم فکر میکردم چرا  خدا حاجتم را نمیدهد..

بعد خودم برای خودم  هزاران دلیل اوردم ..

دلم میگفت حتما صلاح نیست...

زبانم گواهی میداد امتحان است...

عقلم نه گذاشت و نه برداشت و گفت » حتما جوابت را داده ..

او استجابت کننده ی دعاست

اما ته ته قلبم در گوشم فریاد میزد :حتما گناهی کرده ای که ...

در همین حین  لپتاپ کنار دستم را باز کردم :

این روایت روی صفحه اش نقش بسته بود

 

امیر المومنین (ع) میفرمایند: ای فرزند ادم ! هنگامی که پروردگارت پی در پی نعمتهایش را بر تو میفرستد در حالی که تو معصیت او را میکنی از او بترس ( که مبادا روی از تو گردادنده ولی خودخبر نداری !)

+ خدا میخواست بگوید هوای هوایت را دارم .. اگر فعلا جوابت را ندادم کلی خوشحال باش . اگر جوابت را میدادم شاید علتش ...

+ چند سالی است در این شهرچشممان خشک شد به دیدن ماشین عروسی که عروسش یادش باشد که یک شب هزار شب میشود!! ( خیلی کمند انها که حجابشان را ...)

 

 

 

...

گاهی تعریف کردن بعضی داستان ها و رویداد های روزمره ی زندگی میتونه برای فرد و اطرافیانش درسای خوبی به ارمغان بیاره ...

پیرزنی است در حرم حضرت احمد بن موسی ... همیشه لباس های مندرسی به تن داره ... و یه پلاستیک که فکر کنم کل داراییشو از این دنیا توی اون ریخته ... لکنت زبان داره ... میشه گفت کمی هم شدیده لکنتش .. ادمها از دور فکر میکنند دیوانه ست .. معمولا کسی جرات نمیکنه طرفش بره .. حتی خادم ها ... شاید حس میکنند نشست و برخاست با او برایشان افت کلاس دارد .. یا مثلا فکر میکنند ممکن است کسی انها را در حالی که همنشین اوست ببیند ... یا اینکه میترسند مبادا اسیب به انها برساند ... 

رفتم و جریان حضورهمیشگیش رو  جویا شدم ..  گفتند شوهری داشته که در قسمت موتور خانه ی حرم کار میکرده ..یک عمر انجا خدمت کرده .. وضع مالی چندان خوبی هم نداشته ... پیر زن قصه ی ما زمانی که  مرد زندگیش فوت میکنه ،پیش مسوولین حرم میره و ازشون میخواد که شوهرشو تو حرم شاهچراغ دفن کنند،اخه شوهرش همیشه دلش میخواسته بعد مرگش تو حرم پسر ارشد امام کاظم ارام بگیره .. اما مسوولین به هیچ وجه راضی نمیشن .. خواهش میکنه ... راضی نمیشن .. التماس میکنه ..قبول نمیکنن .. میگه ترو خدا حداقل توی همین موتورخونه که کار میکرده دفنش کنید اما باز هم راضی نمیشن ..و بدون اطلاع پیرزن میبرنش و دارالرحمه ی شیراز دفنش میکنن .. اون اتفاق تاثیر عمیقی بر روحش میگذاره .. لکنت سراغش میاد .. وباعث بیماری های روحی و روانی شدید میشه ..تقریبا بیشتر وقتش رو تو حرم اقا میگذرونه ... احساس میکنه حرم خونه واقعیشه ..

اما من کجای این قصه هستم ؟؟؟ 

همیشه دلم میخواست باهاش همنشین بشم .. دوست داشتم برام حرف بزنه .. دوست داشتم به زمزمه های همیشگیش گوش کنم .. زمزمه هایی که باعث میشد همه او رو دیوانه فرض کنن ... یک بار رفتم و دو زانو جلوش نشستم .. بدون اینکه چیزی بگم خودش شروع کرد به گفتن .. حرف زد و حرف زد و به من فهموند که پشت این لکنت زبانش چه حکمت هایی نهفته .. احساس تواضع شدید میکردم در مقابلش ... انگاری اون رو از همه ی ادم های حرم بهتر میدونستم ... گفت و گفت تا رسید به این جمله : من دیشب همه ی حرم رو جارو زدم .. اگر میبینی تو چرتم چون اصلا نخوابیدم .. در حین این که این حرفا رو میزد دیدم چشمش به یکی از فرشای حرم دوخته شده ... طاقت نیاورد .. از جاش بلند شد ..دیدم با جسم نهیفش داره سعی میکنه یکی از فرشا رو جابجا کنه ... گفتم بهم بگو میخوای چیکار کنی تا کمکت کنم .. با همون لکنت شدیدش بهم فهموند که لبه ی فرش رو میبینی ،پای زائرا پشت لبه ی فرش گیر میکنه .. ممکنه بخورن زمین .. میخوام لبه ی فرش دیگه رو روش بندازم تا کسی زمین نخوره .. منم شروع کردم و با هم داشتیم فرشو درست میکردیم ..زمزمه های اطرافو میشنیدم..یگی میگفت : این داره چی کار میکنه ؟ اون یکی میگفت : هیچی بهش نگو یه وقت دیدی پرید بهت !! نفر بعد میگفت : مشکل عصبی داره .. و این من بودم که میفهمیدم او هر روز برای انجام تمامی کارهای پر دلیلش چقدر زخم زبان میشنود ... اما چون لکنت دارد نمیتواند بگوید .. یعنی کسی هم تره ای از وقتش را برایش خرد نمیکند که بخواهد بشنود دلیلش را ... 

اینکه کسی لحظه های حضورش در این دنیا تقسیم شود با لحظه های حضور در حرم تو 

این که کسی باور داشته باشد با تو همخانه است... 

این که کسی سرقفلی حریمت را از ان خودش بداند .. 

این که کسی اجازه یابد حریمت را جارو کند یک شب تا صبح ..در حالی که همه ی بقیه ی شهر خوابند ..یعنی تو او را برای خودت پسندیده ای .. تو او را در دل شب های تار و سیاه این شهر به مهمانی شب های نورانی حرمت دعوت کرده ای ..

همه به او به چشم حقارت مینگرند اما تو قدم او را هر روز بر چشمانت میگذاری .. 

این یعنی او با همه ی همه ی این شهر برایت فرق دارد ... 

اگر همه ی همه این شهر با چشم حقارت به او بنگرند ! ایا اجازه هست من با چشم حسرت به او بنگرم ؟ 

+ همه ی اینها رو گفتم که اشاره ای کنم به روایتی از امام باقر علیه السلام که میفرمایند :

إِنَّ اللَّهَ خَبَأَ ثَلَاثَةَ أَشْیَاءَ فِی ثَلَاثَةِ أَشْیَاءَ خَبَأَ رِضَاهُ فِی طَاعَتِهِ فَلَا تُحَقِّرَنَّ مِنَ الطَّاعَةِ شَیْئاً فَلَعَلَّ رِضَاهُ فِیهِ وَ خَبَأَ سَخَطَهُ فِی مَعْصِیَتِهِ فَلَا تُحَقِّرَنَّ مِنَ الْمَعْصِیَةِ شَیْئاً فَلَعَلَّ سَخَطَهُ فِیهِ وَ خَبَأَ أَوْلِیَاءَهُ فِی خَلْقِهِ فَلَا تُحَقِّرَنَّ أَحَداً فَلَعَلَّ الْوَلِیَّ ذَلِكَ(کشف الغمه ج 2 ص 148)

خداوند سه چيز را درسه چيز پنهان نموده است رضايتش رادر طاعت، پس هيچ طاعتي را کوچک نشماريم شايد رضايت الهي در آن طاعت نهفته باشد،عذاب وسخطش را درمعصيت ،پس هيچ معصيتي را کوچک نشماريم شايد عذاب الهي در آن نهفته باشد ،اوليائشرا در ميان مخلوقاتش ، پس هيچ کس را کوچک وحقير مشماريم شايد همان شخص ولي خداباشد

+ از آن دفعه به بعد برنامه ام شده که هر بار به حریم کبریایی فرزند ارشد امام کاظم علیه السلام رفتم از او هم درس ادب بیاموزم .. 

+ داستان نویسیم خوب نیست ... ببخشید اگر خسته شدید .. 

+ ...


اشک یا....

امروز بعدالظهر یک روایتی خوندم که خیلی بهم چسبید .. گفتم نزدیک عیده ، حیفه که دوستان  از حلاوتش بهره نبرن .. روایت اینه : 

حضرت امیرالمومنین علیه السلام به امام حسین علیه السلام نگاه کردند پس فرمودند : 

ای اشک هر مومن ! 

حضرت امام حسین فرمودند : ای پدر ، من اشک هر مومنی هستم ؟ 

امیرالمومنین در جواب میگویند : اری پسرم !!

دیگه شما خودتون حدیث مفصل بخوانید از این مجمل !!


+ میگن هیچی رو زورکی از خدا نخواید ... من شب قدر فقط یه چیزو زورکی از خدا خواستم ... گفتم خدایا هدایتم کن حتما حتما !! و تاکید کردم که من به زور ازت میخوام هدایتو ... دیگه بقیه ی حاجاتو سپردم به خودش ...نمیدونم خدا پیش خودش چی گفته یا چه حسی نسبت به حرفم داشته  .. !! مثلا خندش گرفته یا مثلا همین جوری زل زده تو چشمام ... !! نمیدونم ؟؟

پ.ن : منبع روایت کتاب کامل الزیارات صفحه ی 352 هست 

+ یک موضوع خیلی مهم هم همین الان یادم اومد ... مردم سوریه واقعا در مضیقه هستن .. مردم مصر هم دست کمی از اونها ندارن ... براشون دعا کنیم و بیشتر برای ظهور ...

پیشنهاد!!!

مدتهاست که دلم میخواد پیشنهادی رو به خوانندگان وب عجل فرجه بدم اما خب همش دو دلم ... میگم چه برداشت های متفاوتی میشه از پیشنهادم کرد ؟ ایا خوانندگان مثلا بهم میگن برو کافر ،خدا هدایتت کنه !.. یا مثلا ایا میگن پیشنهاد جالب و خوبیه ؟... به هر حال دل یک دله کردم و تصمیم گرفتم بگم ... اگه دوست داشتید میتونید پیشنهادم رو عملی کنید و اگر هم نه .. 

پیشنهادم اینه : 

یک روز یعنی به مدت 24 ساعت فکر کنید که امام عصر (ع) هستید !!.و به دنیا از دریچه ی نگاه امام عصر (ع) بنگرید ..اگه بیرون میرید به تک تک ادمها به چشم امام عصر نگاه کنید ..به رفتارهاشون به چشم امام عصر نگاه کنید ..نه اینکه اگر امام عصر بود چه میدید .. خودتان خیال کنید که اقایمان هستید ..امام عصری که داناست در مقابل خیلی از رفتارهای جاهلی .. امام عصری که تواناست در مقابل خیلی از افکار ناتوان اعتقادی .. خلاصه هر چی شناخت دارید نسبت به امام عصر فکر کنید شما الان حائز تمامی اون معرفت هستید وامام زمانید و دارید به مردم مینگرید و به تمامی اتفاقاتی که میبینید چه در کوچه و خیابان ،چه در اخبار ، چه تو مطالعاتتون و جه تو سریال هایی که میبینید و خلاصه کل انچه در یک روز بهش برخورد دارید !!


نمیدونم این کارو میکنید یا نه 

اما من این کارو انجام دادم 

میدونید توی ساعت 25 چه حسی داشتم ؟ 

...

داشتم خفه میشدم .. سینه ام تنگ شده بود .. ادعا نمیکنم مضطر شده بودم اما واقعا حسی شبیه اضطرار داشتم .. پسر پیغمبر باشی و جلوی چشمت حلال خدا حرام و حرامش حلال ... حجابها و نگاه ها و نیت ها و حرص ها و حسد ها و ...

اون موقعه که یه خورده نگاه ادم به زندگی عوض میشه ..ادم حس میکنه باید یه کاری کنه .. یه کم از خوابش بزنه .. یه کم بیشتر مطالعه کنه .. یه کم بیشتر خوب باشه .. یه کم خیلی بیشتر خوب باشه .. میشه موثر بود !! حداقل به اندازه ی وجود خودمون میتونیم موثر باشیم .. تا حداقل وقتی یاد ناقابلمان در یاد حضرتش می اید لبخندی بزند و بگوید ...

+ راستی اگه خواستید پیشنهادمو عملی کنید توی اون بهبوهه ی سیر در افاق از نگاه امام زمان نمنمکی یه سیر انفس هم داشته باشید ..

+ این پست صرفا یک پیشنهاد است !!!!.... عالمانه یا جاهلانه بودنش به حساب نویسنده اش !!

+  طولانی شد ..العفو ...

داغ شدن ...

همه ی ما ممکنه روزانه با روایت های مختلفی برخورد کنیم .. گاهی اونها رو فقط میخونیم .. گاهی کمی بهشون فکر میکنیم .. گاهی چند روز فکرمون ممکنه مشغول اون کلام معصوم باشه ...گاهی سعی میکنیم بهشون عمل کنیم ..گاهی هم بعضی روایت ها ممکنه کل مسیر زندگیمونو عوض کنه .. چندمدت پیش روایتی رو خوندم که ذهنمو به خودش مشغول کرد .. و اصلا تعمدا تصمیم گرفتم ذهنم به اون روایت مشغول باشه .. روایت اینه 

امیرالمومنین علیه السلام میفرمایند: 

" به کاری مشغول باش که از ان پرسیده خواهی شد "

نمیدونم .. شاید اگه شما هم مثل من ساعت های یک روزتونو بررسی کنید ببینید که حداقل توی 15 ساعتش باید تجدید نظر کنید 

مثلا آیا 

وبلاگ نویسی 

نت گردی 

دیدن سریال های مختلف 

بعضی گفتگو ها 

بعضی دغدغه های فکری 

و خیلی کارای دیگه .. 

واقعا روز قیامت بهمون میگن چرا انجامش ندادی ؟ مثلا چرا جومونگ رو ندیدی ؟ چرا قسمت 23 سریال هوش سیاه رو ندیدی ؟ یا از ما درباره ی چیزای دیگه میپرسن ؟  

گرچه هر کار مباحی اگر نیت قربه الی الله داشته باشه قطعا حساب کتابش فرق میکنه 

اما خودمونیم.. ما که مثلا نمیشینیم فیلم فرار از زندان رو با نیت قربه الی الله ببینیم ؟!

...

بعضی روایت ها ادمو "داغ" میکنه ..بعضی روایت ها ادمو " مغبون " میکنه ... 

من که فکر میکنم باید حسابی تو اوضاع و احوال این گردش شب و روز تجدید نظر کنم ... 

-----

+ منبع روایت غررالحکم هست

+این پست به معنی نفی انجام کارهای مباح و یا نفی پرداختن به لذات حلال در   اوقات فراقت نیست  

+ تا چند صباحی نظرات وب بسته میمونه ... عفو بفرمایید ... 


آه

گفتم :معمولا چه دعاهایی میکنی ؟ 

گفت : معمولا فقط برای امام زمان و ظهورشون دعا میکنم 

گفتم : چطور ؟ یعنی خودت هیچ دعایی برای خودت نداری ؟ 

گفت : چرا .. ولی با خودم فکر میکنم اگر دعای هر لحظه ام تنها دعای مستجاب زندگیم باشه بهتره که اقام رو به خودم مقدم کنم ...

گفتم : تو مثل اویس و ان دعایش میمیانی ...


پ.ن: دانلود رنجه بفرمایید 


زیباترین روز دنیا ...

این متنو با کمی تلخیص از کتاب صحیفه مهدیه انتخاب کردم :

حاج شیخ حسنعلی اصفهانی یکی از عالمان بزرگ دین بودند که از دوران کودکی به عبادات و ریاضت های شرعی اشتغال داشته و زحمات فراوان و طاقت فرسایی را برای رسیدن به اهداف بلند روحی و معنوی متحمل شده بودند ، ایشان هرچه از اذکار و اوراد و ختومات و همچنین نمازها و ایات قرانی را که در مدت عمر خود از کودکی انجام داده بودند ،یادداشت کرده و به خاطر متضمن بودن ان نوشته ها بر اسرار و نکات مهم ،صلاح نمیدانستند که ان را در اختیار همگان قرار دهند و به این جهت ان را مخفی نگه داشته و پنهان مینمودند

مرحم اصفهانی در اواخر حیات خود ان نوشته ها را به مرحوم ایه الله حاج سید علی رضوی دادند و حاج شیخ حسنعلی اصفهانی در اخر ان کتاب فرموده بودند :

ای کاش این اذکار و اوراد و ختومات را در راه نزدیک شدن و تقرب 

 به مولایم امام زمان (عج) انجام میدادم .

تردیدی نیست که مرحوم اصفهانی دارای قدرت مهم روحی بوده و از نیرو و قدرتی کم نظیر در میان افراد و چهره های شناخته شده بهره مند بوده است . با اینهمه ارزو میکند که کاش سعی و تلاش خود را در جهت تقرب به امیر عالم هستی به کار برده بود. به جای اینکه هدف ایشان به دست اوردن قدرت تصرف در افراد و بازگرداندن صحت به مریض و کارهای دیگری از این قبیل می بود

تولد مهربانترین و بهترین خلق خدا روی زمین تهنیت !

پ.ن: این عید بزرگترین عید این وبلاگه !! به همین دلیل تصمیم گرفتیم تغییر و تحولات اساسی در این وب ایجاد کنیم و یه خونه تکونی حسابی داشته باشیم.